سیستمهای اخلاقی در جهان امروز با تکیه بر سیستمهای اخلاق طبیعی و عمیقگرا به قلم استاد آرش آذرپیک
- meraj mohammadi
- آموزش

آرش آذرپیک
دبیر اندیشکده کلمهگرایان و مسئول موسسه قلم سبز مرصاد- کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی- دانشگاه رازی
Arash.azarpeiiiik@gmail.com
چکیده
باورمندان به سیستمهای اخلاقی و تمام مکاتب زیرشاخه آنها با همه اختلاف نظری که با یکدیگر دارند در این نقطه و نکته متحدالقولند که هستینگریِ تمام مکاتب اخلاقی از دیدگاه بشری بوده و همه و همه با تمام تفاوتهای نگرگاهی به نوعی در انسانسوژگی همداستانند؛ یعنی هر گون اندیشیدن، عاطفیدن و فهمیدن در هستی، چه عقلانی، چه شهودی، چه روانمندانه و فردی، چه جمعنگرانه و جامعهمحور، چه زاییده سنت پیشینی و چه برخاسته از گفتمان اکنونی در هر شاکله انسانسوژگی را برمیسازد. انسان همواره خود را در مقام سوژه (فاعل شناسا) و همه پدیدارها را اعم از دیگر انسانها، حیوانات، نباتات و جمادات ابژه دیده و در یک کلام تمام هستی و هستیمندان را بر اساس مفروضات پیشینی یا معیارهای فردی خود قضاوت کرده است.
حال آن که اگر (زمین بما هو زمین) را میزان قرار دهیم درخواهیم یافت که هر گون باید و نباید یا خوب و بد، زاییده ذهنیت انسانی ماست و زشتی و بدی فقط در اثر دستبرد تصرفگرایانه و متجاوزانه انسان در چرخه زیست پدید میآید. در یک کلام تمامی این دیدگاهها برآیند سابژکتیویسم (انسانسوژگی) هستند و اخلاق سابژکتیویته را سامان میدهند؛ اما مکتب اندیشگانی فرائیسم و فلسفهی سبزاندیش به اخلاق طبیعی باورمند است و پس از اخلاق عمیقگرا که جان و جامعه و جهان انسانی را معیار قرار داده بود، این بار بنا بر پدیدارآگاهیِ زمینمحورانه برای همزیستیِ همافزا با دیگر موجودات چرخه زیست، سیستم اخلاق طبیعی را با توجه به دکترین فرااومانیسم بر اساس زمینسوژگی پیشنهاد میدهد.
نگرگاه اخلاق طبیعی، دیگر انسانسوژه محورانه و سوژه_ابژه نگرانه نیست بلکه در این سیستم انسانها و تمام هستیمندانِ همبسته زمینی بدون هیچ استثناء یا ارزشاندیشی دگرسوژههای همند و با یکدیگر ارتباطی همافزایانه دارند. در این دیدگاه، ما با نگاه بیواسطه به هستی/هستیمندان و با فرا رفتن از سیستم اخلاق عمیقگرا که مربوط به اجتماع انسانی است، نگاهمان از دغدغهها و درنگهای متکثر و ملون بشری فرا میرود و به تبعیت از آن، اخلاق ما در برابر دگرسوژههای غیرانسانی هرگزاهرگز با معیار سرشت و طبیعت انسانی یعنی تبدیل کردن گزارههای بایدمحورانه ارزشمدارانه انسانی به دستاوردهای علوم تجربیِ انسان نیست چرا که در این صورت ما کلاً انسانسوژه هستیم؛ بنابراین ما در ساحت دگرسوژگی و زیست طبیعی در زمین با غلط و درستبودگی نمیتوانیم قضاوتگر دیگر هستیمندان باشیم.
اخلاق عمیقگرا نه در حیطهٔ اخلاقیات غیرتاریخی، ذاتاندیش و غیرقابل بازنگریِ مطلقاندیشانه میماند و نه اخلاق محلی، قراردادی و غیرقابل تعمیمگرای نسبیگرایان را میپذیرد. این نحله بر پایۀ عمیقگرایی، هر دو نگاهِ مطلقگرا و نسبیگرا را افراطی_انحطاطی_انحصاری و ایدئولوژیک میداند و در ساحتی فراساختارگرایانه باورمند است که همه پدیدارهای اندیشگانی از دو ساحت ثابت و متغیر سامان یافتهاند که این دو ساحت بدون هم هرگز به زایایی نخواهند رسید. هر گزاره اخلاق فراتر از شاکلههای سنت، فرهنگ، آیین و قراردادهای قانونی کشورها و ملل و نحل دارای یک یا چند ساحت محدودِ معنایی در اخلاقیات جهانیست و به علت آن که برآیندِ ساختارها نیست میتواند با حفظ و همراهیِ همواره آن ساحات محدود معنایی در جهانیهای اخلاقی در ساختار جوامع، مکاتب و ملل و نحل با حفظ و همراهی هموارۀ آن ساحات محدود بر اساس روابط متغیر فردی_جمعی که قراردادها را میسازند شاهد ریزش، بارش، رویش و تابش شاکلههای گونهگون و فرمهای ذهنی مختلف و متفاوت از آن گزارههای نخستینه ثابت باشیم.
ساحتهای محدود ثابت یعنی جهانیهای اخلاقی که ما با حفظ همان ساحتهای محدود، در جوامع مختلف قراردادهای بیشمار اخلاقی میسازیم؛ یعنی حق طبیعی حیاتی و ضرورتهای زیستی مانند حق خوراک، پوشاک، امنیت جانی و آزادی که تعاریف مختلفی از این جهانیهای اخلاقی میشود. حقوق طبیعی حیاتی و ضروری فراسیستمی و فراساختاری است. ما با حفظ و همراهی همواره جهانیهای اخلاقی میپذیریم که در جوامع مختلف آن جهانیهای اخلاقی در شاکلههای متکثر و مختلف و حتی متضاد قراردادهای پسینی و سنتهای پیشینی تعریف شده یا میشود. قراردادهای اخلاقی، خودِ اخلاق نیستند بلکه اشکالی از اخلاقها هستند. جهانیهای اخلاقی قرارداد نیستند اما در سیستمهای اخلاقی که قراردادهایی بین افراد و جوامعند فرمها و اشکال گونهگون و حتی متضاد میتوانند بگیرند.
با عنایت به نظریه عمیقگرایی که به فرامطلق و فرانسبیبودگیِ توأمانِ تمام پدیدارها و ساحات اندیشگانی بشری باورمند است، اخلاق نیز نه دانشی مطلق به شمار میآید و نه دانشی نسبی. فضایل و رذایل اخلاقی در تمام اقوام، ملیتها و فرهنگها و در هر زمان و مکانی دارای ساحت یا ساحات ثابت محدود معنایی بوده و این اشتراک معنایی نمایانگر این است که اخلاق در ساحت ثابتِ خود فراقراردادیست؛ به عنوان مثال عدالت در هر زمان و مکانی پسندیده بوده و هست و یا ستم به فرودستان همواره امری نکوهیده قلمداد میشود. اخلاق چه مثبت و چه منفی، افزون بر ساحت یا ساحاتِ ثابتِ محدودِ معنایی، با حفظ و همراهیِ همواره آنها دارای ابعاد بیپایانِ متغیر معنایی در سیستمها و سنتهای گونهگون است.
واژگان کلیدی: اخلاق عمیقگرا، اخلاق طبیعی، انسانسوژگی، زمینسوژگی، پدیدارآگاهیِ زمینمحورانه
مقدمه
در مفهوم کلی اخلاق به عنوان مجموعهای از «اصول و هنجارهای اعتقادی که اعمال و رفتار انسانها بر اساس آنها قضاوت میشود» (محبی، ۹۷) تعریف شده است. پیش از آن که مقوله اخلاق قدم به حیطهٔ تعاریف فلاسفه و حکیمان بگذارد «قانونگذاران قوم و شاعران از راه سرایش اشعار حماسی و عبرتانگیز، به دلالت و راهنمایی مردم پرداختند -پس آن علم، نتیجه ی یک سلسله غوررسیها و تفکرات و پندها از پیشآمدهای عادی زندگانی روزمره بود که همه ی مردم در آن مشارکت داشته و الهام مییافتند» (ارسطو، ۱۳۹۰). «تعالیم مادیِ دموکریت، اخلاق عارفانه فیثاغوریان، سوفیستها، اختلاف طبیعت با قانون، هراکلیت و دموکریت اولین کسانی بودند که معتقدات اخلاقی خود را به عنوان نتایج حاصله از اصول فلسفی بیان کردند» (همان).
با گذار از بزرگترین گروه حکمای اخلاقی از سقراط یعنی فیثاغورثیان، در نگرگاه افلاطون اخلاق «از شاخههای سیاست و تدبیر است. او پس از کنکاش در عدالت اجتماعی به عدالت فردی منتهی شده که تعبیر دومی از اخلاق است» (سبحانی، ۱۳۷۹)، ارسطو نیز اخلاق را راه وصول به سعادت دانسته و سعادت «نیکوترین و زیباترین و مطبوعترین امور است» (حقانی زنجانی، ۱۳۸۸). در سیر تحولی مقوله اخلاق و ظهور فلسفه دوران مدرن با واکاوی در نوشتههای دکارت میتوان رد پای تعریف اخلاق را در نامههایی یافت که به الیزابت مینوشته، او در نامههای خویش به وی میگوید که اخلاق «خشنودی کامل ذهن و رضایت درونی است» یا «رضایت و لذتی که همراه با فضیلت میآید» (cottinghom, 2008). اخلاق مبتنی بر تکلیف کانت نیز «اخلاقی است که بر پایه اصالت عقل استوار است» (فتحی، ۱۳۸۵) و…
همانطور که دیده شد، مقولهای به نام اخلاق در درازنای تاریخ تعاریف گونهگونی را آزموده، از این رو در این نوشتار سعی نگارنده بر آن است که با تکیه بر سیستم نقدِ عمیقگرا به تشریح اجمالی اخلاق عمیقگرا و بعد تحدیدیت آن در جهان غیرانسانی و سپس به بیان و تشریح مسئلهای به نام اخلاق طبیعی برای مواجهه طبیعی دیگر موجودات زمین بپردازد. اخلاق طبیعی که برآیند فلسفه سبزاندیشی است اصالت را به دو مقوله همافزا میدهد یعنی:
۱) زمینسوژگی
۲) دگرسوژهها
که هر دو ناظر بر یک امرند و دستیابی به اخلاق طبیعی نیز در دو مرحله انجام میشود:
۱) فرارَوی از انسانسوژگی به سوی زمینسوژگی
۲) فرا رفتن از تمام داشتهها و یافتهها و دانستههای بشری بنا بر پدیدارآگاهیِ زمینمحورانه، زیرا زبان کلمهمندِ بشری دارای خاصیت آگاهی بر آگاهی است و همین ویژگی میتواند در فرایند زیست طبیعیِ ما باعث فرادانستگی شود.
این بدان معناست که انسان بر چیستی و چند و چونِ تمام دانستنهای اندیشگانی و عاطفی خود آگاهی داشته باشد، چرا که خود این آگاهی از جنس هر آنچه متعلق شناخت، میل و شهودِ انسان است نیست و زاییده کنشها و واکنشهای روانی، اندیشگانی و ارزشی آدمی نمیباشد.
روش تحقیق
در این مقاله که به صورت علمی و پژوهشی سامان یافته، نگارنده پس از مطالعه آثار و کتب در زمینه مقوله اخلاق به تحلیل، بررسی و مقولهبندی سیستمها و مکاتب اخلاقی پرداخته است. همچنین نگارنده در این نوشتار سعی بر آن داشته که دو سیستم نوین را در این زمینه تحت عنوان «اخلاق عمیقگرا» و «اخلاق طبیعی» که پیشتر در کتب گوناگون مکتب اصالت کلمه و فرائیسم آمدهاند، معرفی و مقولهبندی کند و در نهایت به شباهتها و تفاوتهای این دو سیستم بپردازد.
یافتهها
انواع سیستمبندی در اخلاق
هر گاه سخن از اخلاق باشد خارج از بحث دینیِ آن که بُعدِ ثابت تمام ادیان الهیست انواع دیدگاههای بشری که به این جستار پرداختهاند در ذهن انسان متبادر میشود. این نگرهها مکاتب اخلاقی گوناگونی را سامان میدهند که خود در چندین دسته مقولهبندی شدهاند. به عنوان مثال به چند نمونه از آنها اشارت میشود.
مقولهبندی اخلاق بر اساس دورههای تاریخی
۱. دوره یونان پیشاسقراط
۲. دوره یونان باستان
۳. دوره یونانمآبی
۴. دوره فلسفه اخلاق رومی
۵. دوره قرون وسطای اولیه
۶. دوره قرون وسطای متأخر
۷. دوره رنسانس
۸. دوره قرون هفدهم و هجدهم
۹. دوره فلسفه اخلاق بریتانیا در قرن نوزدهم
۱۰. دوره فلسفه اخلاق قاره اروپا در قرن نوزدهم
۱۱. دوره فلسفه اخلاق قاره اروپا در قرن بیستم (نیمه اول)
۱۲. دوره فلسفه اخلاق قاره اروپا در قرن بیستم (نیمه دوم)
۱۳. دوره ی فلسفه ی اخلاق انگلیسی_آمریکایی قرن بیستم
اخلاق مفهومی
مفهومی به نام اخلاق را میتوان به دو دستۀ کلی تفکیک کرد:
۱. مکاتبی که بر این باورند اخلاق درکی از واقعیت به ما نمیدهد و پایۀ علمی و فلسفی ندارد.
۲. مکاتبی که بر این باورند واقعیتها خاستگاه و زایندۀ اخلاقند و خود بر دو قسمند:
الف) مکاتبی که معتقدند اخلاق ریشه در طبیعت و قوانین طبیعی دارد.
ب) مکاتبی که معتقدند اخلاق ریشه در مافوق طبیعت دارد.
سیستمهای اخلاقگرا
۱. سیستم اخلاقی افلاطون
۲. سیستم اخلاقی ارسطو
۳. سیستم اخلاقی کانت
۴. سیستم اخلاقی آدام اسمیت
مقولهبندی نظامهای اخلاقی
۱. مطلقگرایی اخلاقی (Moral Absolutism):
بر این باور است که اصول اخلاقی، عینی و جهانی هستند و صرفنظر از تفاوتهای فرهنگی یا اجتماعی برای همه و در همه جا کاربرد دارند. در این دیدگاه برخی از اعمال همیشه درست و یا نادرست بوده و قابل بحث و تفسیر نیستند و برای تمام انسانها در هر زمان و مکانی یکسانند.
۲. نسبیگرایی اخلاقی (Moral Relativism):
بر این باور است که هیچ معیار عینی و جهانی وجود ندارد که برای همۀ افراد اعمال شود بلکه ارزشهای اخلاقی توسط باورها و عملکردهای فرهنگی یا شخصی ایجاد و تعریف میشود بنابراین آن چه درست یا نادرست تلقی میشود در جوامع و افراد مختلف، متفاوت است.
۳. جهانگرایی اخلاقی (Moral Universalism):
بر این باور است که باید با نادیده گرفتن تفاوتهای فرهنگی، چارچوب اخلاقی مشترکی فراهم آورد که صلح و تفاهم را در میان فرهنگها و جوامع ترویج کند.
نظامهای اخلاقی بر اساس نظریات اخلاق هنجاری
۱. اخلاق توصیفی (Descriptive Ethics):
ارزیابی مکاتب گونهگون اخلاقی با روش توصیفی و تجربی و به تبع آن بررسی رفتار و اخلاق فردی_جمعی اشخاص در جوامع مختلف بدون داوری و ارزشگذاری «هر گزاره اخلاقی را که در صدد توصیف اخلاقی یک فعل انسانی، از نظر یک شخص خاص، یک قوم خاص و یا به طور کلی، از یک دیدگاه خاص است، اخلاق توصیفی مینامند. » (Palmer, 1995)
۲. فرااخلاق (Meta Ethics):
ارزیابی مکاتب گونهگون اخلاقی با روش فلسفی و عقلانی از نگره وجودشناختی، معرفتشناختی و معناشناختی.
۳. اخلاق هنجاری (Normative Ethics):
ارزیابی مکاتب گونهگون اخلاقی به منظور رسیدن به معیاری برای تشخیص خوب و بد است. «این شاخه از اخلاق که به آن فلسفه اخلاق نیز گفته میشود، سنت اصلی و رایج در حوزه فلسفه اخالق است که مباحث دوران پیش از سقراط و زمان او و زمان افلاطون و ارسطو و… تا زمان کنونی را در بر میگیرد.» (همان)
تقسیمبندی اخلاق هنجاری
۱. وظیفهگرایی یا نیتگرایی (Deontology):
«نظریهای است که ایجاد بهترین نتایج را ملاک درستی و وظیفه نمیداند» (اترک، ۱۳۸۹) یعنی در انجام هر امری اصالت را به نیتی که در باطن آن عمل وجود دارد میدهد.
برخی از نظریههای وظیفهگرایی:
- نظریه امر الهی (Divine Command Theory): از پیروان این نحله میتوان رنه دکارت، ویلیام اوکام و کالونیستها را نام برد که اصالت را به عملی میدهند که مطابق دستور پروردگار باشد.
- نظریه حقوق طبیعی (Natural Rights Theory): اصالت را به عملی میدهد که در آن حقوق تمامی انسانها به طور یکسان و فارغ از گرایشات دینی و مذهبیشان رعایت شود.
- دستورالعمل طبقهبندی (Categorical Imperative): امرِ مقولهای، به عنوان مفهومی در فلسفه اخلاق توسط کانت معرفی شده. این یک اصل استدلال اخلاقی است که بیان میکند ما باید طبق قوانین یا اصولی عمل کنیم که میخواهیم همه در موقعیتهای مشابه از آنها پیروی کنند. امر مقولهای یک اصل استدلال اخلاقی است که بر اهمیت اصول اخلاقی جهانی و عینی و احترام به کرامت و استقلال انسانی تأکید دارد.
- علم وظایف اخلاقی جمعی (Pluralistic Deontology): بر این باور است که هیچ اصل واحد و قابل اجرای جهانی وجود ندارد که بتواند تصمیمگیری اخلاقی را در همه موقعیتها هدایت کند و بر اهمیت اصول و ارزشهای اخلاقی متعدد به جای یک اصل فراگیر در تصمیمگیریهای اخلاقی تأکید دارد.
- اخلاق پیمانکاری یا قراردادی (Contractarian Ethics): بر اساس قراردادهای اجتماعی یا توافقاتی که افراد با یکدیگر میبندند به دنبال تشخیص درست یا نادرستی بوده و بیشتر با آرای فیلسوفانی مانند توماس هابز، جان لاک و ژان ژاک روسو مرتبط است.
۲. نتیجهگرایی یا پیامدگرایی (Consequentialism):
«مکتب نتیجهگرا برای اخلاقی یا غیراخلاقی قلمداد کردن عملی، بر اساس این قاعده عمل میکند که عملی اخلاقی است که بیشترین فایده را برای بیشترین افراد داشته باشد» (آربزی، ۱۳۹۸) بنابراین صرفنظر از نیت انجامدهنده کار، اصالت را به نتیجه و پیامد هر عملی میدهد. در این دیدگاه هیچ عملی به خودی خود خوب یا بد نیست و تأثیر و نتیجه عمل پسندیده یا ناپسند بودن آن را تعیین میکند پس نمیتوان هیچ گونه پیشداوریای در مورد اعمال داشت و تا نتیجه آنها را نبینیم به خوب یا بد بودنشان آگاهی نخواهیم داشت.
برخی از نظریههای نتیجهگرایی:
- فایدهگرایی (Utilitarianism): نظریهپرداز این نحله جرمی بنتام است که اصالت را به عملی میدهد که بیشترین سود را برای بیشترین افراد جامعه فراهم آورد. جان استوارت میل نیز از مهمترین پیروان فایدهگرایی است. «به نفع خود ما است که منفعت دیگران را در نظر بگیریم. اگر ما به وعدههایمان وفا نکنیم، نمیتوانیم از دیگران توقع وفا به عهد داشته باشیم و این در مجموع به ضرر ما تمام میشود. نیز اگر به دنبال آسیب رساندن به دیگران هستیم، از جامعه طرد شده، زیان میبینیم.» (جمعی از نویسندگان، ۱۳۸۶)
- لذتگرایی (Hedonism): اصالت را به عملی میدهد که بیشترین لذت را بدون هیچ گونه درد و رنجی به همراه داشته باشد مانند پیروان اپیکوریسم و کورتالیسم. «بنا بر این دیدگاه، معیار خوب و بد، لذت و الم شخصی است. هر انسانی باید چنان رفتار کند که لذت شخصی او تأمین گردد. از این رو ممکن است که یک عمل برای یک شخص لذتآور باشد و برای شخص دیگری درد و رنجآور و برای شخص سومی بیتفاوت باشد که در این صورت برای شخص اول، خوب، برای شخص دوم، بد و برای شخص سوم دارای ارزش خنثی است.» (مصباح یزدی، ۱۳۷۴)
- خودگرایی (Egoism): اصالت را به عملی میدهد که برای خود شخص سودآور باشد.
- زهدگرایی (Asceticism): اصالت را به عملی میدهد که در راستای رسیدن به اهداف معنوی باشد.
- نوعدوستی (Altruism): اصالت را به عملی میدهد که بیشترین سود را برای دیگران داشته باشد حتی اگر منافع شخصی انجامدهنده عمل از بین برود.
- نتیجهگرایی منفی (Negative Consequentialism): اصالت را به عملی میدهد که کمترین نتیجه بد را در پی داشته باشد.
۳. فضیلتگرایی:
اصالت را نه به عمل میدهد نه به نتیجه و پیامد آن بلکه انجامدهنده عمل، اصل است که باید شخصیتی مطابق با معیارهای اخلاقی داشته باشد. همانگونه که ارسطو معتقد بود برای تشخیص درستی هر عمل باید انجامدهنده آن این چهار ویژگی را داشته باشد:
الف) دانایی
ب) اعتدال
ج) عدالت
د) شجاعت
فلاسفه اخلاق دوران سنت، رواقیون، شکاکان، اپیکوریان، بودیستها، دائوئیستها، هندوئیستها و صوفیان باورمندان به مکتب فضیلتنگری هستند.
مقولهبندی پدیدارها از نگرگاه تاریخشناسی عمیقگرا
۱. فراتاریخی: طبیعیات زندگی که ذاتی و فرامکان_زمانیست و در ساحت فراساختاریکِ جهان و نهاد بشری با هر نوزاد، دیگرزایی و بیشزایی خواهد شد همانند نیاز به امنیت، خوراک، پوشاک و فراخنای خودانتخابگری چیزها.
۲. غیرتاریخی: ضروریات حادث در زندگی بشری که با پیشرفت و پیچیده شدن روابط و ابزارهای زندگی در جوامع بشری بایسته شدهاند همانند نیاز به برخورداری از انواع رسانه، حقوق شهروندی، بایستههای تمدن همانند برق، آب، گاز تا انواع حمایتهای قانونی در تجارت، دادرسی و…
۳. تاریخی: که خود شامل دو مقوله بنیادین و به نوعی کاملاً متفاوت است:
الف) تمام سیستمهایی که برای نهادینه کردن ضروریات طبیعی و زادانهایِ بشری یا ضروریاتی که بنا بر اقتضائات زمانی_مکانی کشف یا جعل شده و اکثراً قابلیت تعمیم آنها به مکانها، زمانها، زبانها، جنسیتها و ملیتهای دیگر یا غیرممکن یا محدود است یعنی در هر پارادایم (ایسم، سنت یا گفتمان) ساحت کشف آن به دو دسته فراتاریخی و غیرتاریخی تقسیم میشود اما ساحت خلق و جعل تکنیکال و متدیکالِ آن برای پراگماتیک و پروبلماتیک کردن آن کشفها محدود و محصور در زمانیت و مکانیت است.
ب) برخی کشفها و جعلها مربوط و محصورند در برهه ی زمانی خاص یا موقعیت محدود مکانی خاص یا وضعیت تاریخی خاص که با سپری شدن و گذر از آن برهه یا منطقه محدود تاریخ انقضای آن کشف یا جعل هم فرا خواهد رسید. ابتکاراتی که در حوادث طبیعی همانند زلزله، قحطی، سیل یا حوادث غیرطبیعی مانند جنگ و… بنا بر آن موقعیت مکانی و زمانی انجام میشوند از این قبیلند.
عمیقگرایی
جهانیهای اخلاق عمیقگرا با عنایت به حقوق طبیعی (حیاتی، ضروری و اجتماعی) انسانها
ما نخست به عنوان یکی از موجودات در چرخه زیست دارای حقهای طبیعی هستیم که مربوط میشود به آنچه حیات زیستی ما به آن بستگی دارد مانند حق خوراک، پوشاک و مسکن در حالت معتدل و معقول. در درجه دوم به عنوان یک انسان دارای حقهایی هستیم که برآیند هیچ ساختار اجتماعی، فرهنگی، آیینی و گفتمانی نیستند همانند حق امنیت، آزادی و…؛ و در درجه سوم به عنوان یک موجود ذاتاً اجتماعی دارای حقوقی هستیم که حق طبیعی ما در اجتماع انسانی قلمداد میشود مانند حق تحصیل، حق کار و…
به جز سه شاخه بالا ما حقوقهای برآیندی بایسته دیگری هم داریم که در جای خود شایسته غوررسی و بررسی هستند، مثلاً حقوقی که بیشتر معطوف میشود به جهان درون_ساختاریِ خواسته و امیال یک جنس خاص، یک استعداد خاص، یک دانش خاص و… اما آن سه شاخه مذکور، حقوق طبیعی و فراساختاریک ما هستند و میتوان گفت اخلاقیات غالباً در حیطههای سلبی یا ایجابی حقوق یادشده سامان مییابند و جهانیهای اخلاقی را خواهند ساخت.
چه فضیلتها و چه رذیلتهای اخلاقی در مقام جامعِ تمام لغتنامههای کشورها، قومیتها، ملل و نحل دارای ابعاد ثابت محدود معنایی هستند و همین اشتراک معنایی دلیل متقنیست بر عدم قراردادی بودن و حتمیت طبیعی بودن آن خصایص مثبت یا منفی اخلاقی.
اما اگر از حیطه ی لغتنامهها وارد خوانش دایرهالمعارفهای کشورها، قومیتها و ملل و نحل شویم با پدیدهای روبهرو خواهیم شد که چه بسا به ظاهر جهانی بودن علم اخلاق را از همه لحاظ زیر سؤال ببرد. فرمهای گونهگون و شاکلههای متکثر و حتی متضاد در مواجهه اقوام و فرهنگهای رنگارنگ و باورمندان به آیینهای مختلف این باور عامیانه را تقویت میکند که این کثرتهای ناهمگن و ناساز خود اخلاقیات هستند در حالی که به هیچ وجه چنین نیست. تمام این اشکال فقط شاکلههایی متکثر و حتی در روبنا متضاد از یک امرند مثلاً در مورد فضیلتی چون نکوداشت پیکر درگذشتگان، در جهان و تاریخ اقوام و آیینها و مکاتب مختلف با حفظ و همراهیِ همواره باور به گرامی دانستن پیکر تازهدرگذشته، در شیوهها و اشکال مختلف و مناسک و آیینهای گوناگون این باور را تعین میبخشند.
احترام به پیکر تازهدرگذشته دارای ساحتی ثابت و مشخص است که ساحت فراساختاریک و لغتنامهای دارد و در همه ملل، نحل، فرهنگها و ملیتها دارای یک معنا و مفهوم همسان و مشترک در اذهان بازماندگان بوده اما اجرای این باور در شاکلههای مختلف و متکثر رخ مینماید که باعث این همه رنگارنگی سنتها و آیینها در جهان شده است که با حفظ و همراهی همواره آن باور فراساختاریک، در فرمهای مناسکی و شیوههای ویژهای این باور را تعین میبخشند که اجرای برخی سنتها در این زمینه برای گرامیداشت مردگان دیگر سنتها در باور آن مردمان میتواند نه تنها احترام به شمار نیاید بلکه باعث کینهورزی و حتی جنگافروزیهای خونین هم بشود!
معنای لغتنامهای دروغ در تمام زبانها، ملل، نحل و ملیتها دارای یک یا چند معنای همپوشانِ محدود است اما با حفظ و همراهی همواره آن معنا یا معانی همپوشانِ ثابت و محدود میتواند در ساحت دایرهالمعارفی یعنی ادیان، عرف، سنتها، مکاتب فلسفی و عرفانی و سیستمهای اجتماعی متفاوت دارای تعریفهای متفاوت و گونهگون باشد و شدت و ضعف رویارویی با برخی نمودهای اجتماعی آن نیز حتی متضاد به دید آید که این تعاریف، مواجههها و تعینهای متکثر در ساختارهای مختلف اجتماعی هیچ گاه به معنای عدم ساحت ثابت محدود معنایی آنها نیست و جهانی و فراساختاری بودن رذیلت دروغ را به چالش نخواهد کشید زیرا فضیلت راستگویی و رذیلت دروغگویی در ریشه هرگز قرارداد و برآیندِ توافق اذهان نیستند بلکه شیوهها و شاکلههای متکثر و تعاریف مختلفی با حفظ و همراهی آن ساحت ثابت لغتنامهای موجودیت مییابند که زاییده قراردادهای بینالاذهانی و بینالابدانی هستند و با توجه به تاریخی بودن این قراردادها، باورمندان و پایبندان به آن تعاریف و پارادایمهای اخلاقی با ساختارزدایی یا خروج از آن نظامهای فکری و اعتقادی به شاکلهها، تعاریف و پارادایمهای اخلاقی دیگری روی آورند که در هر حال شبیه نظام اعتقادی پیشین، باز هم با عنایت به حفظ و همراهی همواره آن ساحت ثابتِ محدود، برساخته شده است.
رویکرد فراساختاری برای بازتعریف فضایل و رذایل اخلاقی با عنایت به حقوق طبیعی (حیاتی، ضروری و اجتماعی) انسانها
اخلاق عمیقگرا مکاتب اخلاق پیش از خود را به دو مقوله تقسیم میکند:
۱. مطلقگرا (غیرتاریخی): یعنی فرازمان_مکان_نسل بودنِ هر گزارۀ اخلاقی و ذاتی دانستن اخلاق در نهاد بشر و هر کنشِ بشری بر معیار:
- فرمان یا عدم پذیرش فرمان در جوامع پیشامدرن
- بد یا خوب در عرف جوامع
- گناه یا ثواب در مذاهب
- زشت یا زیبا در هنر و جوامع نخبگانی
- جرم یا وظیفه شهروندی در جوامع مدرن
۲. نسبیگرا (تاریخی): یعنی محل_نسلمحور بودن غیرتعمیمگرای هر گزارۀ اخلاقی و قراردادی بودن هر حکم و امر در هر پنج نوع فوقالذکر در جوامع.
اما پارادایم اخلاق عمیقگرا از آن رو که هر امر، المان و اندیشه بشری را دارای دو ساحت همافزا یعنی ساحت ثابت محدود و با حفظ و همراهیِ همواره آن ساحتِ محدود، دارای بیشمار ساحت قراردادیِ نامحدود در ساختارهای گونهگون میداند، هر گزاره اخلاقی، ظرفیت و قابلیت ریزش، بارش، رویش و تابش انواع و اقسام رفتارها و کنشها را در ارتباط با خود، دگرسوژههای انسانی و غیرانسانی و تمام دستاوردهای طبیعی و برساخته خواهد داشت و به علت آن که از بنیان، مؤلفه ی مطلقگرایی را امری افراطی_انحطاطی_انحصاری و ایدئولوژیک و تئولوژیک در نگریستن به ساحت ثابت میداند آن را به هیچ وجه نمیپذیرد. همچنین هر گونه نگرگاه نسبیگرایانه به امور و گزارههای اخلاقی را نیز برداشتی افراطی_انحطاطی_انحصاری و ایدئولوژیک در نگریستن به ساحت متغیر میداند زیرا مطلقگرایی را مقولهای آگراندیسمانمند برای حذف تمام ساحات متغیر میبیند و نسبیگرایی را مقولهای آگراندیسمانمند برای حذف ساحت ثابت؛ به عنوان مثال درباره ی گزارۀ اخلاقیِ ناشایستی با نام «دروغ»، مطلقگرایان با مستمسک قرار دادن معنای ثابتِ این واژه در سیستمهای خود که بر پایه یک ادعای ناراست شکل گرفته هر گون سخن را که بر پایه ادعای باطل موجب فریب کسی بشود زشت، بد، گناه یا بر اساس قانون، جرم قلمداد میکنند اما نسبیگرایان از بنیان، هیچ ساحت ثابتی را برای این گزاره اخلاقی قبول نداشته و همه چیز را بر پایه مطلوب بودن یا مطلوب نبودن و مناسب بودن یا مناسب نبودن میسنجند که چه بسا در وضعیتهای مشابه به هیچ وجه چنین رخدادی از لحاظ اخلاقی اتفاق نیفتند یعنی همه چیز را بر اساس قراردادهایی که خورند و پسندِ افراد در جوامع است تعریف کنند که با تغییر آن افراد یا جوامع، دیگر آن کنش مورد نظر، موضوعیتی اخلاقی در این باب نداشته باشد.
اما اخلاقِ عمیقگرا فرض را بر پایه ساحت ثابت حقوق طبیعی، حیاتی و ضروریِ افراد در جوامع میداند که فراتر از ساختارهای عرفی، سنتی، آیینی و… آنهاست؛ پس هر سخنی که آن حقوق فراساختاریِ طبیعی، ذاتی و ضروری را از فرد یا افراد سلب کند اگر جنبه بیانی داشته باشد دروغ به شمار میآید، اگر چه برخی ساختارها آن ادعای حقپامال را در اندیشههای درونساختاریِ خود حتی راست، مطابق واقع و از روی صدق بپندارند اما چون آن بیان موجب حقپامالی در ساحات فراساختاریِ حقوقِ وجودی _موجودیِ انسان شده دروغ به شمار میآید؛ به عنوان مثال مبارزی محکوم به اعدام را در نظر بگیرید که از چنگال مأموران سازمان «کا گ ب» گریخته و به یک مرد باورمندِ ارتدوکس پناه برده. چنانچه مأموران رد او را پیدا کرده و به در خانه آن مرد بروند و جویای او شوند پاسخ چیست؟! در سیستم عمیقگرایی اخلاقی، گزاره خلاف واقع به علت آن که حقافرازی را باعث میشود راستگویی و فاش کردن جای آن شخص به علت حقپامال بودن دروغ به شمار میآید هر چند که نعل به نعل مطابق واقعیت است؛ و این رویکرد را میتوان به سایر گزارههای اخلاقی نیز تعمیم داد.
ساحت ثابتِ سرقت، تصاحب مال غیر بدون اجازه اوست یعنی مالکیت چیزی از آنِ غیر باشد اما کسی بدون رضایت او به صورت پنهانی آن را تصاحب کند. این مالکیت در ساختارهای اجتماعی و بنا بر قراردادهای اقتصادی به گونهای تعریف میشود که در آنها حقوق طبیعی اعم از حیاتی و ضروریِ دیگری آن چنان که باید لحاظ نمیشود. در یک مثال معروف، در شهری دورافتاده و کوچک زنی به شدت بیمار بوده و نیازمند به دارویی کمیاب، آنگونه که در صورت عدم دستیابی به آن امیدی به زنده ماندنش تا برآمدن آفتاب روز بعد نبوده. همسر وی خود را به آب و آتش میزند اما صاحب تنها داروخانهای که دارو را داشته به هر دلیلی از فروش آن سر باز میزند.
اینک تصور کنید اگر آن مرد بدون اجازه دارو را بردارد چه اتفاقی رخ داده؟ پاسخ روشن است. از لحاظ اخلاقِ برآیندی که مربوط به ساختارهای اجتماعی و مفروضاتِ پیشینی در تعریف سرقت است شوهرِ زنِ بیمار سارق و عملش سرقت به شمار میآید اما در اخلاق عمیقگرا کسی که حق طبیعیِ دیگری را فراتر از تمام ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و… که برآیندِ مفاهیم و دستاوردهای بشریست سلب کرده صاحب داروخانه است و سارق محسوب میشود اما مردی که دارو را بدون اجازه برداشته چنانچه بهای آن را بیکموکاست و بنا بر قراردادهای اجتماعی بپردازد کنشش هرگزاهرگز در ساحت سرقت قرار نمیگیرد.
اخلاق طبیعی
امروزه برخی از مکاتب اخلاقی معتقدند هر گون غلط و درستاندیشیِ انسان نسبت به پدیدارها بر اساس سنت و ارزشهای هر ملت بوده و چه بسا با آنچه در فرهنگ و سنن دیگر جوامع پسندیده است در تضاد و تقابل باشد. آنان چاره را در رسیدن به زبان و معیاری جهانی میبینند بدین ترتیب که به جای درست یا غلطبودگی از واژه مناسب و مناسببودگی استفاده میکنند اما رویکرد همین مکاتب با این دو کلیدواژه اخلاقی نیز صد درصد بر محور ذهنسوژگی، سنتسوژگی، تاریخسوژگی و گفتمانسوژگیست که پیشاپیش مفاهیم مفروض بشری در مواجهه با پدیدارها و رخدادها چه در صورت نیتمدارانه، چه پیامدگرایانه، چه فرایندی و چه در نحوه برآیند تحمیل میشود بیآن که هیچ یک از این فرضها از نگرگاه زمینسوژگی ساحتی از ذات آن پدیدار یا رخداد طبیعی باشند؛ اما اگر مناسب یا مناسببودگی فقط بر پایه تجربه بیواسطه حواس پنجگانه نگریسته شوند بدون آن که اصولی را از صافی رفتار، گفتار و کردار و در یک کلام معیارهای خود بگذرانیم به گونهای آبژکتیویسمِ اخلاقی در ساحت زمینسوژگی نزدیک میشویم که در آن نگاه ما نه فایدهگرایانه است، نه پیامدگرایانه، نه شهودگرایانه، نه وجدانگرایانه، نه منفعتگرایانه و نه…
در تاریخ تمدن بشر مکاتب اخلاقی به دو دسته کلی تقسیم میشوند:
- مکاتب انسانسوژهمحور (تمامی مکاتب از قبیل نیتگرایان، پیامدگرایان، طبیعتگرایان اخلاقی، مشاهدهگرایان، اخلاقگرایان وجدانی، اخلاقگرایان جمعگرا و…)
- مکاتب دگرسوژهمحور (مکتب اخلاقی عمیقگرا و مکتب اخلاق طبیعی)
اخلاق طبیعی که برآیند سبزاندیشی است اصالت را به دو چیزِ همافزا میدهد یعنی:
۱. زمینسوژگی
۲. دگرسوژهها
که هر دو ناظر بر یک امرند.
دستیابی به اخلاق طبیعی نیز در دو مرحله انجام میشود:
۱. فرارَوی از انسانسوژگی به سوی زمینسوژگی
۲. نگریستن بنا بر پدیدارآگاهیِ زمینسوژگانه به هستی/هستیمندان یعنی با فرانگریستن به هر آنچه متعلق شناخت، میل و شهودِ انسان و کنشها و واکنشهای روانی، اندیشگانی و ارزشی است درمییابیم که میتوان آنها را به دو مقوله کلی تقسیم کرد:
- بیولوژیک: ( امیال و نیازهای زیستی )
- پسینی: ( تمام دستاوردهای معرفتی، شناختی و تجربی بشری )
اما مقوله آگاهی بر آگاهی که خود ذاتیِ جهان زبانی انسان است، ما را با ساحتی وجودی (اگزیستانسیل) از خود آشنایی بیشتر میدهد که میتواند بیواسطهترین مجرای ادراکی برای دگرسوژهنگریِ هستیمندان غیرانسانی بر معیار زمینسوژگی باشد زیرا آگاهی نه از جنس میل و اراده است و نه از جنس دانستن و یافتن، بلکه چشمِ فرایی و وجودیِ ماست هم برای داوری خود و ارزشهای پیشینی و هم عدم داوری دیگر هستیمندان بنا بر جهان و جان انسانی.
اخلاق، برآیندِ بایدها و نبایدهاییست که برای انسان در زندگی لحاظ شده. این بایدها و نبایدها سه آبشخور اصلی دارند:
۱. دستورها
۲. قراردادها و قانونها
۳. نظریهها و یافتهها
که همگی برخاسته از ذهن سوژهگرای انسان بوده و در نگرگاه فراسوژهگرای سبزاندیشی که انسان را به سان دیگر هستیمندان، فرزند زمین میداند بیاعتبار و مطرود است.
سیستم اخلاق طبیعتگرا هیچ وقت در دامچاله ی اخلاق اصالت ترسِ نچرالیستها نخواهد افتاد زیرا بر این باور است که:
»جهان چون چشم و خال و خط و ابروست / که هر چیزی به جای خویش نیکوست«
و این سخن ورجاوند را تعمیم بدهید به چرخه طبیعیِ زیست بدون حتی نگرگاه مهرورزانه انسانی، چرا که مناسب یا نامناسببودگی آنگاه معنای خود را خواهد یافت که چرخه زیست به گونهای که هست اصالت داشته باشد نه بدانگون که نگاه پیشفرضمندانه بشری بطلبد؛ و به این ترتیب اخلاق طبیعتگرا به ساحت دوشیزه هستی بر اساس ارتباط بیواسطه نزدیک خواهد شد بدون آن که مشاهداتش متعلق اندیشه، میل و درک انسانی از هستی/هستیمندان باشد و همانند کسانی چون هایدگر در درک وجود وارد سفسطهای شود که هستی را از هستیمندان جداپنداری کند که خودِ این نگاه، اوج اندیشه اومانیستی و انسانسوژگی به شمار میآید.
هر گونه نگاه به پدیدارها که برای انسانهای متفاوت، تعاریف متفاوت و حتی متضاد بیافریند بیگمان برآیندِ ذهن کثرتاندیشِ انسان و خودِ انسانسوژگیست زیرا در آن نگرگاه، تمایز بین مفاهیم و هستن اتفاق نیفتاده و همین عدم تمایز باعث انواع مغالطهها در نگرشهایی خواهد بود که بیگمان برای هر یک استدلالهایی برخواهند آورد. اخلاق طبیعی به جای باید و نباید کردن و بد و خوب دیدن فقط از هستن حرف میزند. هستن به معنای طبیعیترین شکل چرخه زیست، مستقل از انسان و تمام ارزشگذاریها و فهمیدن، عاطفیدن و اندیشیدن اوست.
حرکت به سوی امر واقع آن چنان که لاکان معتقد بود که پیشازبان است حقیقتیست که فقط میتوان به آن نزدیک شد آن هم با خالی شدن از تمام متعلقهای اندیشگانی، امیالی، عاطفی و تمام مفاهیم تاریخی و رسیدن همه چیز به زمان و مکان، آنگونه که بودن و هستن است وال غیر. مولانا نیز بر این باور بود که باید به سان نی از درون خود را خالی کردن، خالی از تمام تعلقات بشری، چه خوب و چه بد تا خدا در ما و با ما سخن بگوید. ما نیز در اخلاق طبیعی که میکروارگانیسمی از زمینیم باید شبیه همان نی از همه پیشفرضها، داوریها، معیارها، ارزشگذاریها حتی تاریخی اندیشیدن خالی شویم تا زمینِ خدا در ما و با ما سخن بگوید زیرا انسان تنها پدیداریست که هستی را تاریخی میاندیشد یعنی تمام مفاهیم، دادهها و رخدادهایی که انسان درک میکند و میاندیشد در ذهن او تاریخمند بوده و پیشینهای دارد اما دیگر موجودات فقط زمان دارند و در لحظه زیست میکنند؛ پس خالی شدن از تاریخ همان در دم زندگی کردن است.
مناسب و نامناسب بودن در این گستره یعنی همان که چرخه زیست در ساحتِ خودانگیختگیِ زمین در امتداد زمانیِ خود به آن رسیده است و هیچ ارزش بشری بیتردید بالاتر از این خودانگیختگیِ درون_برونبافتاریِ زمین در چرخه زیست نخواهد بود و به تعریف درآوردنِ آن مفاهیم به لذت و عادت، رذیلت، مهر، قهر و… همه و همه در خودِ هستی هیچ اعتباری نداشته و از نامناسبانگاری و نامناسبپنداریِ بشری زاده میشوند. اصالت از نگرگاه طبیعی همین است و بس یعنی صیروریت مدام هستی در خودانگیختگیِ چرخه زیستن.
در اخلاق طبیعی حتی تقسیمبندی هستیمندان در گونههای حیوانات، نباتات و جمادات نیز محلی از اعراب ندارد و ما افزون بر این که دگرسوژههای همیم همهستِ یکدیگریم، همانگونه که در نگاه بیواسطه دانشمندان علوم تجربی ثابت شده ژن گاو و نخود یکسان است.
بحث و نتیجهگیری
با عنایت به مکاتب اخلاقی گونهگون و تفاوتها و شباهتها و گشایشها و بستارههای هر کدام از آنها میتوان دریافت که همه و همه اخلاق را بر اساس روابط بینافردی_جمعی در جوامع یا با توجه به سنتها تعریف کردهاند اما اخلاق عمیقگرا و اخلاق طبیعی دو نحله ی اخلاقی در مکتب فراساختارگرایی هستند زیرا:
۱. به مقولههای فراتاریخی باورمند است که:
- نه برآیند نبوغ فردی در به چالش کشیدن دیسیپلینهای اخلاقی مرسوم هستند
- نه زاییده روابط و تفاوتهای ماهوی آن تفاوتها در اجتماع هستند
- نه دستخوش تغییر گفتمانها میشوند
بنابراین حیطه ی فراتاریخی دارند.
۲. با تمام فراتاریخی بودن در بستارههای غیرقابل بازارجاعی و بازاندیشی قرار نمیگیرند زیرا در هر دو سیستم و یا بهتر بگویم فراسیستم نه مطلقگرایی جایگاهی دارد و نه نسبیگرایی بلکه بر بنیانِ بنیادینِ جنس سوم این دو نحله یعنی عمیقگرایی سامان یافتهاند که این دو امر باعث شده است که این دو سیستم اخلاقی به علت فرا رفتناز جهانِ نحلههای گونهگونِ اخلاقهای ساختارگرا و ساختارزدا در ساحت اخلاق فراساختارگرایانه با تمام همآغازیها و همپایانیهای متفاوت دارای مکملیتی فرانگرانه برای نگریستن بیواسطه به همه پدیدارهای انسانی و غیرانسانی شوند.
همانگونه که اشارت شد این دو سیستم اخلاقی در حیطه ی رویکرد و منابع شناخت و دادهها و ستادههای اخلاقی هم در همآغازی و هم در همپایانی دارای تفاوتها و تمایزهای سیستماتیک هستند زیرا حوزه ی اخلاقیِ این دو سیستم از هم جداست پس هرگز در تقابل با هم قرار نخواهند گرفت. سیستم (فراسیستم) اخلاقی عمیقگرا به جهان و روابط درون_برونی و برون_درونی انسانها در همۀ امور و چیزها میپردازد و انسانسوژگی را در انواع
سوژههای متکثر انسانی مطمح نظر قرار داده است.
اما اخلاق طبیعی از آن رو که ساحت نگرش آن، زمین و موجودات غیرانسانی (دگرسوژههای همزیست) و چرخخ زیست طبیعی است، از انسانسوژگی به شدت فاصله گرفته و در پارادایم فرااومانیسم با اصالت به زمین به مقوله زمینسوژگی و نگرش پدیدارآگاهیِ زمینمحورانه میرسد.
در هر دوی این فراسیستمهای اخلاقی همه دیگرها چه انسانی و چه غیرانسانی در ساحت دگرسوژههای ادراکی و نه شناختی قرار دارند و بدینوسیله جامعه ی انسانی میتواند با نزدیک شدن به اخلاق عمیقگرا، زمینه و زمانه را برای همافزایی و همزیستیِ زمینمحورانه با دگرسوژههای غیرانسانی فراهم آورد.
منابع
- ارسطو، ۱۳۹۰، اخلاق، مترجم: مشایخی، رضا، چاپ اول، تهران، انتشارات نگاه.
- مصباح یزدی، محمدتقی، ۱۳۷۴، بررسی و نقد مکاتب اخلاقی، قم، مؤسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- جمعی از نویسندگان، ۱۳۸۶، فلسفه ی اخلاق، چاپ دوم، قم، نشر معارف.
- محبی، احسان، منظور از اخلاق چیست؟، ماهنامه حسابرس، شماره ۹۷، آبان ۱۳۹۷، صص ۴۴-۴۶.
- حقانی زنجانی، حسین، دیدگاه ارسطو در اخلاق و نظریه، فصلنامه مکتب اسلام، شماره پنجم، ۱۳۸۸، صص ۴۵-۵۲.
- فتحی، علی، اخلاق و نسبت آن با دین از دیدگاه کانت، فصلنامه معرفت، شماره ۱۱۱، ۱۳۸۵، صص ۳۵-۵۱.
- سبحانی، جعفر، تحلیل و نقد چهار مکتب اخلاق، فصلنامه علمی پژوهشی کلام اسلامی، شماره ۳۵، ۱۳۹۷، صص ۸۷-۱۰۲.
- اترک، حسین، وظیفهگرایی اخلاقی، دوفصلنامه علمی-تخصصی اخلاق در علوم و فناوری، شماره ۱ و ۲، بهار و تابستان ۱۳۸۸.
- آربزی، محسن، مروری بر مکاتب اخلاقی تکلیفگرایی، نتیجهگرایی و فضیلتگرایی، دومین کنگره بینالمللی نوآوری و تحقیق در علوم انسانی و اسلامی، ۱۳۹۸.
- Cottinghom J, Murdoch D, Stoothoff R, (Kenny, A), The Philosophical Writings of Descartes: 3 volumes, p.257
- Palmer, Michael, Moral Problems, the Lutterworth Pres, Cambridge, 1995.