متاشعر(metapoetry) و پلتفرم شدگی شعر در سوژه متامتاورس به قلم استاد آرش آذرپیک

فصلنامۀ علمی- تخصصی  

 تاریخ دریافت : 1404/6/2

مطالعات نقد زبانی و ادبی

(رخسار زبان سابق)    

  تاریخ پذیرش :  26 /1404/6

سال هشتم، شماره سیو یکم، زمستان 1403     

        صفحات :  118  – 86

مقاله پژوهشی

متاشعر(metapoetry) و پلتفرم شدگی شعر در سوژة متامتاورس 

آرش آذرپیک[1]

چکیده 

 فراشعر پست مدرن شعري دربارة شعر است که آغوشش را رو به هیچ پتانسیلی نمی بندد. یعنی در فراشعر پست مدرن با انواع آشنایی زدایی ها در ساحت عین، ذهن و زبان مواجه هستیم .در تعریفی بسیط تر و با گسترش صنعت دیجیتال، فراشعر پست مدرن دریچۀ نگاهش را گسترش داده و با ارائۀ سوژة متامتاورس درصدد نوآوري و ارائۀ شیوة نگرش و نگارشی متفاوت تر است .پژوهش حاضر به عنوان یک مطالعۀ تحلیلی- توصیفی که داده هاي آن با شیوة سندنگاري جمع آوري شده درصدد است. با واکاوي مفهوم فراشعر پست مدرن و تمثیل موبایل، سوژة متامتاورس را تعریف و شاخصه هاي آن را بیان کند. از این رو فراشعرهایی از نویسندگان گونهگون که در این راستا منتشر شده بررسی خواهد شد. با تحلیل مفهوم فراشعر پست مدرن و سوژة متامتاورس، یافته هاي پژوهش حاکی از آن است که فراشعر پست مدرن افزون بر شعري دربارة شعر یا شعري در شعر،یک سیستم چندبعدي، چندکارکردي، چندصدایی با پایان باز و داراي قابلیت توسعۀ افزونه ها و به روزرسانی زیرساخت هاي خود قلمداد میشودکه آثار ارائه شده برخی از این ویژگی ها را برجسته ساخته است. 

      واژگان کلیدي: فراشعر پست مدرن، متاورس، سوژة متامتاورس، اکلکتیسم، شعر دهۀ هفتاد. 

                                                            

مقدمه 

 پست مدرنیسم مجموعه اي از گفتمان هایی است که به دلیل ویژگی سیالیت،عدم قطعیت ،مرکزیت زدایی و تکثرگرایی در چارچوب تعریف نمی گنجد.(تابعی،1394: 197) جامعۀ پست مدرنیستی با دوري از عقلانیت مدرنیستی به حوزه اي از ادراك قدم می گذارد که با خصلت تکثرگرایی در پی یافتن حقیقت جدي و واقع گرایانه اي در عرصه هاي مختلف، سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی و هنري نیست و با پدیدة پسافرهنگ پست مدرنیستی و بهره گیري از سنت هاي پیشین به دنبال ترکیب هاي سرخوشانه، تناقض آمیز و روایت مونتاژگونه است .

(نوذري ،1385 :428-436)بنابراین اهمیت خرده روایت ها در جهت خلق زیبایی شناسانۀ آثار هنري پست مدرن به نوعی التقاط مونتاژگونه شکل بیان هنري و انتقال مفاهیم متکثر اجتماعی و فرهنگی را می طلبد. در فراشعر پست مدرن افزون بر مرز میان شعر و ناشعر، مرز میان شعر و مخاطب نیز طبق دیوار چهارم برشت (فاصله گذاري) برداشته شده و خواننده همانند یک کاربر در فضاي متاورس اثر، فضاي خاص را به خود اختصاص می دهد. در عصر پست مدرن با جامعۀ پساصنعتی یا فراصنعتی و دیجیتال مواجه هستیم. در چنین جامعه اي هر فرد خود مرکز و مرجعی خواهد بود که با دوري از سوژة دکارتی، نوعی روان گسیختگی و ارزش هاي آنی و زودگذر را تجربه کند زیرا جهان متاورس بر تولید و دریافت اطلاعات مبتنی است. در این جهان ارتباط با فرهنگ مصرفی، التقاط با شبکۀ عظیم اطلاعات کامپیوتري و روابط چندملیتی که مدام به سمت سوژه حواله می شوند دنیایی فاقد مرکز معین را مطرح می سازند.(عشقی ،مختاباد و همکاران ،1398: 247) 

در ادبیات ایران کلیدواژة فراشعر در دهۀ هفتاد در کارگاه هاي ادبی کرمانشاه، توسط آرش آذرپیک تئوریزه و شکل گرفت. فراشعر داراي زیر مجموعه هاي همچون، فراشعر فرائیستی و فراشعر پست مدرن است. متاشعر شعري است که از خود شعر و شاعر آن آشنایی زداي می کند در واقع رادیکال ترین گونۀ شعري جهان است. متاشعر داراي فرم هاي متعددي است مانند:  

الف) متاشعر خودارجاع: یا متاشعر به مثابه  شعري خودافشا که آگاهانه چندوچون نگارش خود را از فرم، ساختار گرفته تا  محتوا را نقد و گزارش کرده و از خود شاعرش نیز اقتدارزدایی می کند. این نوع فراشعر عامدانه به خود شعر ارجاع می دهد، شعر و شاعر را نقد کرده و گزارش هنري آن را انعکاس می دهد. در این راستا دو کتاب «جنس سوم» (1383)  به اهتمام آذرپیک و مهدویان و «جنس سوم، عاشقانه هاي یک فرازن» (1400) تألیف نیلوفر مسیح منتشر شده است. 

در جهان آکادمیک شکل گیري یک مکتب و سبک بر دو بنیاد است: 

الف) ارائۀ مانیفست  ب) بسامد تعمدي 

که هر دو امر توأمان در کتاب جنس سوم رخ داد اگرچه ریشه هاي غیرتعمدي و نامانیفست مند آن به گونه اي پراکنده در آثار شاعران پست مدرنی چون جان اشبیري و اهارا یافت می شود علاوه بر آن در آثار شاعران مدرنی چون نزار قبانی، شیرکو بیکس و در آثار شاعران کلاسیکی چون خاقانی و مولانا و همۀ این رگه هاي پراکندة متاشعري صد درصد نمایانگر ریشه هاي استوار این خیزش است. 

  • متاشعر با تمثیل بومرنگ: این نوع متاشعر به مثابه شعري است که بومرنگ وار در ساحات گونه گون ادبی، هنري و غیرهنري می غلتد و باز به آغوش شعر بازمی گردد و باز از نو این شگرد تکرار می شود. این نوع متاشعر مدام از جهان هاي شعري به جهان هاي ناشعري و ضد شعري می جهد و باز به جهن هاي شعري بومرنگ وار بر می گردد و یک بار دیگر به جهان هاي ناشعري و ضد شعري پرتاب می شود. کتاب «فرزندان دریا در خاکریز» نوشتۀ طاهره احمدي( 1403) نمونه اي از متاشعر با تمثیل بومرنگ است.
  • متاشعر اکلکتیستی یا سوژة اکلکتیستی: یکی از شاخصه هاي اصلی فراشعر پست مدرن و فرم هاي نگرشی_ نگارشی، اکلکتیسم یا التقاط گرایی است که در جهان معاصر این التقاط علاوه بر ذهن، عین و زبان با جهان دیجیتال نیز صورت می گیرد به گونه اي که سوژة عقلانیِ دکارت به حاشیه رفته و سوژة متامتاورس برجسته می شود. در نیمــۀ دوم قــرن 19 میــلادي، واژة اکلکتیســیزم به معنـی خوشـه چینی و از هـر سـبکی چیـزي را انتخـاب کـردن بــود. اولیــن بــار ایــن واژه را «ویکتــور کوزیــن» (-1792_1867 م) فیلســوف فرانســوي، در ســال1830بــراي تعریــف نظامــی مرکــب شــامل اندیشــه ها و نظریــات انتخاب شده از ســایر نظام هــا بــه کار بــرد (المپونیانــی، 1382: 326) وي پایه گــذار التقاط گرایــی – مکتبــی تأثیرگــذار در فلســفۀ فرانسـه_ اسـت. ایـن مکتـب عناصـري از ایدئالیسـم آلمانـی را بــا مکتــب عقــل ســلیم اســکاتلند ترکیــب می کــرد. مفهومِ التقاط، هستۀ اصلی رویکرد پست مدرنیستیِ جیمسون دربارة ناپدید شدن فردیت و اصیل بودن (نسخۀ اصلی) است. این مفهوم، متفاوت از رفتار تقلیدي شوخ     طبعانه است. تقلید شوخطبعانه، تکنیک کلی تقلید خاص پست مدرنیسم نیست بلکه به قصد خندة مخاطب، اداي نسخۀ اصلی را درمی آورد. (جیمسون، 1998 به نقل از لافی، 155:2007) 

فراشعر به مثابه یک متن اکلکتیستی کانون تحقق و نمود جامع الاضدادترین متن شعربنیاد ادبیات جهان خواهد بود. در این نوع متاشعر همه چیز از ژانرهاي مختلف گرفته تا مکاتب ،سبک ها و ناهنرها و… در فضایی ناهمگن و التقاطی به هم می پیوندند و می گسلند. از جمله شاخه هاي متاشعر اکلکتیستی می توان شاعر به مثابۀ اینفلوئنسر را نام برد . « فراشعر دهۀ هفتاد ،فراشعر پست مدرن» از آریو همتی( 1403) نیز شامل فراشعرهایی است که داراي فضاهاي اکلکتیستی می باشند. 

  • متاشعر به مثابه شعري که خود شعریت آن بخشی از جهان متاشعري باشد این نوع متاشعر با تمثیل موبایل توضیح و شرح داده می شود. به بیان دیگر متنی شعر بستر که خود شعر به مثابه یک سیستم نگارشی بخشی از شاکلۀ متن را برمی سازد. این نوع متاشعر داراي دو شاخۀ کلی است:

الف) متاشعر کاغذگرا یا متن گرا که غالباً می تواند به صورت کتاب انتشار یابدو برساختۀ سه ساحت ذهن، عین و زبان است. یکی از شاخه هاي متاشعر کاغذگرا، متاشعر (فراشعر) آیکونیکال است. دفتر فراشعر «نهنگ آبی بومی جزیرة کائوآیی» نوشته ي دکتر زینب نوروزعلی( 1404) مثال بارز فراشعر ایکونیکال است. 

ب) متاشعر دیجیتالی که به شکل پلتفرم شعري تعین می یابد و برساختۀ چهار عالم ذهن ،عین، زبان و دیجیتال است. و متاشعر در وضعیت هوش مصنوعی را پیشنهاد می دهد. قاعدتاً هر یک از انواع متاشعر سوژة خاص خود را ارائه می دهند. متاشعر دیجیتالی نیز سوژة متامتاورس را معرفی می کند که در طول این نوشتار ابتدا متاشعر با تمثیل موبایلی شرح داده خواهد شد و سپس شاخۀ متاشعر دیجیتالی و سوژة متامتاورس بررسی خواهد شد . 

در این نوشتار ضمن تعریف فراشعر پست مدرن و شاخصه ها، سوژة متامتاورس در فراشعر مورد تحلیل و بررسی قرار خواهد گرفت. هدف از انجام این پژوهش بررسی جایگاه سوژة متامتاورس در متاشعر دیجیتالی و چیستی پلتفرم شعر بوده. علاوه بر آن درك و تفسیر فراشعر پست مدرن و جایگاه ساحت دیجیتال جهان در هنر و خلاقیت هاي زیبایی شناسانه مورد نظر است. 

پیشینۀ پژوهش: 

در مورد فراشعر پست مدرن تاکنون کتب و مقالات فراوانی به رشتۀ تحریر درآمده که میتوان به کتاب هاي زیر اشارت کرد: 

1_ فرزندان دریا در خاکریز( 1403) طاهره احمدي 

2_فراشعر پست مدرن( 1404) آریو همتی 

3_نهنگ آبی بومی جزیرة کائوآیی( 1404) زینب نوروزعلی 

4_ جنس سوم( 1400) نیلوفر مسیح 

4_ جنس سوم( 1383) آرش آذرپیک و همکاران 

5_ فرازن (1399) ثنا صمصامی 

و…از جمله مقالاتی که با محوریت فراشعر پست مدرن نگارش یافته و به تعریف، تجزیه و تحلیل آثار فراشعري پرداخته اند می توان  موارد زیر را نام برد: 

  • فراشعر پست مدرن در دهۀ هفتاد( 1403) آرش آذرپیک، نیلوفر مسیح
  • فراشعر پست مدرن در وضعیت آیکونیکال( 1403) آرش آذرپیک، نیلوفر مسیح
  • تحلیل سبک شناسی فراشعر پست مدرن و فراشعر فرائیستی ( 1402) آش آذرپیک، نیلوفر مسیح، منیژه سفیدبري 
  • فراشعر جامع پست مدرن( 1403) آرش آذرپیک، نیلوفر مسیح

در هیچ یک از این کتب و مقالات، سوژة متامتاورس مورد بررسی و تحلیل قرار نگرفته. از این رو نویسنده بر آن است با تحلیل جهان متاورس، سوژة متامتاورس را در نمونه آثار فراشعري مورد واکاوي قرار دهد. 

تحلیل داده ها: 

فراشعر پست مدرن 

فراشعر پسا مدرنیسم به شعري گفته می شود که شاعر چگونگی سرایش آن را در خود شعر ،گذرا و با اشاره بیان کرده باشد. این اشاره در قالب محتوا، نقد و… است .(ر.ك. مقدمه، همتی ،1404: 15) در فراشعر با یک فرایند روبه رو هستیم، فرایندي که شعر دربارة خودش و چگونگی سرایشش سخن می گوید. در این فرایند شعر خود را از ساحت کلانروایت و ایدئولوژي که شعر را در یک ساحت فراتر قرار داده، پایین آورده و مخاطبِ خود را در چندوچون خلق خود شریک می کند. فراشعر پست مدرن، جامع ترین شعر پست مدرن یا شعر جامع پسا مدرن مشرقی جهان را سامان داده. در این ساماندهی فقط به یک کاسه کردن تکنیک هاي شعر پسا مدرنیسم بسنده نشده و بنا بر جهان بینی پسامدرنیسم و جهان بینی فلسفۀ پست مدرنیسم مؤلفه هاي بسیاري با گسترش تکنیکال فضاي فراشعر به این ژانر افزوده شدهاند .(همان) 

متاشعر با تمثیل موبایل 

براي پرداخت هرچه بیشتر فراشعر پست مدرن (متاشعر به مثابه شعري که خود شعریت آن بخشی از جهان متاشعري باشد) به تمثیل موبایل رجوع می کنیم. براي تشریح ابتدا باید اجزاي کارکرديِ آن را شناخت که شامل دوربین، ضبط صوت، پخش کنندة فیلم، ماشین حساب، دفتر یادداشت، شبکه هاي اجتماعی، اینترنت و… میشود. 

دال دوربین= در دوربین همان جسم فیزیکی دوربین، یا لنز و شکل ظاهري آن است دال  مدلول دوربین= همان مفهوم و عملکرد دوربین است، یعنی ابزاري براي گرفتن و ثبت عکس. 

دال ضبط صوت= شکل ظاهري ضبط صوت یا خود دستگاه شامل دکمه ها، بلندگو و… 

مدلول ضبط صوت= معناي ضبط صوت یعنی وسیله اي که صدا را ضبط می کند. 

در مورد سایر اجزاي موبایل نیز به همین صورت هر یک داراي دالی هستند که بر مدلولی خاص دلالت می کند. پس هر یک از ابزارهاي فوق دال هایی هستند که بر مدلولی خاص به صورت منحصربه فرد دلالت می کنند. تمام وسیله هایی که نام بردیم دلالت بر یک ابزار می کنند اما دیگر ابزار نیستند حتی بازار و داد و ستد نیز تبدیل به یک دال شده که در موبایل داراي مدلول خاصی است. نه تنها بازار در وسیله اي کوچک به نام موبایل جمع شده بلکه به عنوان مثال محافل دوستانه، انجمن شعر، انجمن فیزیک، کلاس هاي درس، دانشگاه و… را نیز می توانبه طور همزمان در آن داشت پس گوشی از ابزار به فراابزار رسیده و جهان متاورس را شکلداده. ما سوژة متامتاورس (سوشیال مدیا) را وارد جهان هنر و ادبیات کرده ایم و این سیستم چندبعديِ هنري حتی قابلیت وارد شدن به ساحت هاي غیرهنري را نیز دارد. موبایل به عنوان وسیله اي چندکارکردي که به سرعت هم متحول می شود مثال خوبیست براي جامعیت فراشعر پست مدرن که قابلیت شگرفی براي تمام فرم ها، ساختارها و محتواها دارد. دستگاه موبایل تمثیلی است براي درك عالیِ ویژگی هاي فراشعر که در آن خواننده شبیه کاربرِ موبایل می شود که روي گوشی اش چندین اپلیکیشن نصب کرده یعنی ما در فراشعر (متاپوئتري یا همان متاشعر)، خواننده_کاربر داریم که در متن مشارکت و دخالت می کند و وارونِ شعر پست مدرن که مشارکتش فقط با خواننده است حضوري فعال براي مشارکت با تمام ساحت ها و محتواهاي اجتماعی دارد. شاعر در فراشعر پست مدرن مدام از شعر به ناشعر و از ناشعر به شعر می رسد و با ارجاع دادن هاي مکرر به خواننده یادآوري می کند که تو با یک متن روبه رو هستی که همان شبکۀ اجتماعی و در اصل خود جهان است اما تصویري که از آن جهان ارائه می دهد برآیند دخل و تصرف او و مطابق ذوق و سلیقۀ اوست. بدین گونه خواننده در فرایند آفرینش اثر مشارکت داشته و از چندوچونش آگاه است زیرا شاعر هر کاري را که انجام می دهد اعلام می کند و از او می خواهد همراهی اش کند و خواننده شبیه کاربر موبایل می شود که بنا بر نیاز خودش از امکانات گوشی اش بهره مند می گردد. در فراشعر پست مدرن، چه بسا شاعر در حین نگارش اثر مثلاً بی دلیل روز پزشک را تبریک بگوید، چند قطعه از عکس هاي قدیمی خودش را با خواننده به اشتراك بگذارد یا حتی شعرش را به صورت فیلم (سوشیال مدیا) ارائه دهد. فراشعر چندکارکردي و چندلایه اي است که البته این امر ربطی به چندژانري بودن ندارد چرا که ژانر در ادبیات تعریف می شود اما هنگامی که من به عنوان مثال در بین فراشعرم به ناگاه آگهی بازرگانی یا عکس بیاورم، جملاتی روزمره و غیرادبی یا گزارش ورزشی به کار ببرم این دیگر ژانر محسوب نمی شود. 

 چرا تمثیل موبایل؟  

در دکترین فراشعر پست مدرن از تمثیل موبایل براي توضیح فراشعر پست مدرن استفاده می شود تا پیچیدگی ها و چندبعدي بودن این ژانر ادبی را به شکلی ملموس و امروزي بیان کند. این تمثیل به ویژه از این جهت قابل توجه است که موبایل را نه تنها به عنوان یک ابزار ارتباطی، بلکه به عنوان نمادي از جهان چندکارکردي و چندلایه ايِ عصر حاضر در نظرمی گیرد. 

به چند دلیل از تمثیل موبایل استفاده شده است: 

  • چندکارکردي بودن و چندلایگی

موبایل به عنوان یک ابزار چندکارکردي (ارتباطی، اطلاعاتی، سرگرمی، آموزشی و غیره) نماد مناسبی براي فراشعر پست مدرن است که خود را به یک عملکرد یا ساختار محدود نمی کند.

فراشعر پست مدرن نیز همانند موبایل، داراي ابعاد و کارکردهاي متعدد بوده که تنها بخشی از آن ها آشکار و قابل مشاهده است. 

در تعریف فراشعر پست مدرن بر جامعیت  تأکید می شود جامعیت به معناي کامل بودن نیست بلکه به معناي بهره گیري از ویژگی هاي زبانی و بیانی متنوع است. این جامعیت به تنوع کارکردهاي موبایل شباهت دارد که هر کدام تنها بخشی از قابلیت هاي آن را نشان می دهند. 

  • پویایی و تغییرپذیري موبایل

موبایل به سرعت تغییر می کند و قابلیت هاي جدیدي به آن افزوده می شود. فراشعر پست مدرن نیز به عنوان یک ژانر پویا، همواره در حال تحول و گسترش است. 

با عنایت به این ویژگی ها در موبایل می توان چندین ویژگی براي فراشعر برشمرد مانند چندکارکردي ارتباط، اطلاعات، سرگرمی، زبان بازي، چندصدایی، پایان باز، قابلیت توسعۀ افزونه ها و به روزرسانی ها انواع جدید مانند شعر آیکونیکال، انعطاف پذیري، استفاده بر اساس نیاز کاربر و خوانشگر در خلق اثر مشارکت دارد.  

ویژگی هاي متاشعر دیجیتالی  

با توجه به ویژگی هایی که براي موبایل بیان شد متاشعر دیجیتالی داري ویژگی هاي زیر است:  

  • زبان بازي و چندصدایی: متاشعرِ دیجیتالی ویژگی هایی مانند پلی فونی (چندصدایی)، بازي زبانی و پایان هاي باز دارد که همانند قابلیت هاي متنوع موبایل، تنها بخشی از کارکردهاي آن را تشکیل می دهند. تمثیل موبایل به خواننده کمک می کند تا این پیچیدگی را درك کند بدون این که نیاز به توضیح مفصلی دربارة تمام ابعاد متاشعر داشته باشد.

 

  • فراروي از سیستم هاي محدود: متاشعر حرکتی براي فراروي از سیستم محوري در شعر استکه به سوي کلمه محوري سوق داده می شود. این رویکرد شبیه به موبایل بوده زیرا از یک ابزارارتباطی ساده فراتر رفته و به یک سیستم چندبعدي تبدیل شده است.
  • ساده سازي مفاهیم پیچیده: با استفاده از تمثیل موبایل، مفاهیم پیچیدة متاشعر براي شاعران و خوانندگان قابل درك می شود. همان گون که موبایل تنها بخشی از قابلیت هاي خود را در ظاهر نشان می دهد، متاشعر نیز تنها بخشی از امکانات زبانی و بیانی خود را آشکار می کند.
  • مشارکت خواننده در خلق اثر: در متاشعر، خواننده در فرآیند خلق اثر مشارکت دارد و از چندوچون آن آگاه می شود. این ویژگی شبیه به کاربري موبایل بوده که کاربر بر اساس نیاز خود از آن استفاده می کند و حتی در توسعۀ قابلیت هاي آن نقش دارد. در این صورت مخاطب از حالت دریافت کنندة منفعل خارج شده و به عنوان شریکی در کشف و تکمیل معنا و پروسۀ خلاقیت اثر دخیل می شود. از این رو شاعر، فرایند زایش و پردازش ساختارها، فرم ها، محتواها و عواطف اثرش را براي خواننده_کاربر خود فاش می کند. این شفافیت، یک رابطۀ جدید و غیراقتدارگرا بین خالق و مخاطب ایجاد می کند. از این رو رویدادهاي رسانه اي، شکل خاصی از توجه به رسانه اند زیرا داراي سناریو است، گسترة آن محدود به محل برگزاري نیست و مخاطبان آن به نوعی بازیگران فیلمنامه محسوب می شوند .(حسینی و حقی ،1392: 192-193) 5) .
  • محوریت خود فرآیند نوشتن: متاشعرِ دیجیتالی بر چگونگی، دشواري ها و لحظه هاي آفرینش یک اثر متمرکز است و تمرکزش بر محصول نهایی آن نیست.
  • نقد ساختارهاي زبانی و اجتماعی: با زیر سؤال بردن ماهیت و ساختار زبان به صورت غیرمستقیم، روابط قدرت نهفته در شیوه هاي رسمی سخن گفتن را نیز به چالش می کشد.
  • ایجاد پیوندهاي عاطفی و جمعی: با نمایش محدودیت هاي زبان در بیان احساسات، قادر است به مسائل عمیق انسانی و دغدغه هاي مشترك اجتماعی بپردازد.
  • گسترش به فراسوي فرم هاي تعریف شده در سنت هنرهاي کلامی: امکان خروج از فرم مرسوم نوشتاري و ظهور در فضاهاي اجرایی- شفاهی براي تعامل مستقیم با جامعه را دارد. 9) متاشعر مدام از شعر پرت می شود به دامان نامحدود و مرزناپذیر و ژانرناپذیر انواع بی نهایتناشعرها (از آموزش پخت قورمه سبزي گرفته تا قرار دادن عکس هاي خانوادگی) و بازبرمی گردد. جانمایۀ آن نه »سیستم هاي شعري« بلکه »هستی شناسی شعري« بوده که نوعی نگریستن آشنایی زدایانه و عاطفی به همهي اجزاي هستی براي برساختن جهان هاي برتر (متامتاورس) است. 
  • اکلکتیسم رادیکال: جهان متاشعر دیجیتالی، فضایی است که در آن التقاط بین انواع ساحت هاي ادبی، هنري، غیرهنري، ضدهنري، روزمره، بلاگرگونه و اینفلوئنسري اتفاق می افتد.

این امر منجر به «شکسته شدن دیوار چهارم» به معناي برشتیِ آن و همچنین شکست مرز بین چهار ساحت کلیِ جهان واقعی، جهان ذهنی، جهان زبانی و جهان دیجیتالی می شود. برآیند این شکست، ایجاد «سوژه ي متامتاورس» است که در آن نه تنها انسان ها بلکه همۀ اجزاي هستی و ارکان زبانی می توانند داراي آواتار باشند و به «همبودگی هاي هنري» و یک «سینرژیسم ادبی ناهمگن» دست یابند.   

  • خواننده_کاربر: فراشعري که به خواننده به عنوان یک کاربر ادبی میِ نگرد و فرایند زایش و پردازش ساختارها، فرم ها، محتواها و عواطف اثرش را براي خواننده_کاربر خود فاش می کند.
  • انحلال دیوار چهارم: فراشعري که مدام از شعر به دامان نامحدود و مرزناپذیر و ژانرناپذیر انواع بی نهایت ناشعرها پرت می شود و باز بومرنگ وار به دامان شعریت خود بازمی گردد و جانمایۀ آن نه سیستم هاي شعري بلکه هستی شناسیِ شعري ست که نوعی نگریستن آشنایی زدایانه، عاطفی و تخیلی به همۀ اجزاي هستی براي برساختن جهان هاي برتر و متاورسی دارد. در این جهان فقط انسان ها داراي آواتار متاورسی نمی شوند بلکه تمام اجزاي هستی و آفرینش هاي ذهنی و همۀ ارکان زبانی هم می توانند آواتار خود را در سوژة متامتاورس در فراشعر داشته باشند. در سوژة متامتاورس فراشعري با شکسته شدن دیوار چهارم برشتی دیگر مرز بین چهار ساحت کلی و متکثر و بی پایان جهان واقعی، جهان ذهنی، جهان زبانی و جهان دیجیتالی شکسته می شود و به همبودگی هاي هنري خواهند رسید و این یک اصل کاملاً کلیدي در فهم سوژة متامتاورس در چهار ساحت است که نوعی سینرژیسم ادبی ناهمگن را سامان می دهد.

 

  • جهان فراشعر پست مدرن یک جهان و فضاي صددرصد اکلکتیستی است که فقط درالتقاط بینارشته اي نیست، بلکه التقاط بین انواع و اقسام ساحت هاي ادبی، هنري، غیرهنري،ضدهنري و روزمره، بلاگرگونه و اینفلوئنسري در جهان و هستی شناسی شعري است. پس اگر فراشعري که هم از شعر و هم از شاعر توأمان اقتدارزدایی کرده به ناگاه در میانۀ یک تغزل شکوهمند دلش هواي قورمه سبزي کرد و روش پخت آن را کاملاً رئال آموزش داد و دوباره به شعر خود برگشت و یا شاعر در بین فراشعرش چند عکس کاملاً بی ربط از آلبوم خانوادگی اش را به متن افزود و… شگفتزده نشوید. حتی انواع تکنیک هاي دیداري و اجرایی و امکانات سوشیال مدیا نیز در فراشعر حضور و نمود دارند.
  • سوژة متامتاورس: کاربر نیز بخشی از »سوژهي متامتاورس« فراشعري می شود. ادراك او بازخوانی ها و حتی مداخلۀ او _در صورت امکان_ می تواند به بخشی از خود اثر به ویژه در تعامل با امکانات سوشیال مدیا تبدیل شود.

متاورس 

متــاورس اصطلاحــی اســت کــه بــراي اولیــن بــار در داســتان هــاي علمــی-تخیلــی ابـداع شـد، ترکیبـی از پیشـوند «meta» بـه معنـاي فراتـر و «universe»  بـه معنـاي جهـان اسـت؛ یعنـی فراتـر از جهـان. متـاورس اولیـن بـار توسـط نیـل استفنسـون در رمـان دیسـتوپیایی خـود یعنـی تصـادف برفـی در سـال 1992 در ادبیـات اسـتفاده شـد. در ایـن کتـاب، متـاورس بـه عنـوان تکامـل نهایـی اینترنـت ارائـه شـده اسـت؛ نوعـی واقعیـت مجـازي کـه در آن هـر تعامـل مجـازي مـی توانـد تأثیـر مسـتقیمی بـر دنیـاي  واقعـی نیـز داشـته باشـد. (منصوري فر، www.moderveb) متاورس یک محیط دیجیتالی است که هر شخصی می تواند به آن وارد شود. (محمدحسنی: 2023: 2) 

بحث و گفت وگو در محافل فناوري دیجیتال دربارهي مفهوم جدیدي به نام متاورس یا »فراجهان[2]« افزایش یافته. ایدهي فراجهان که طرفدارانش باور دارند تحول و تکامل بعدي اینترنت است، در حال ورود به حیطه هاي اصلی اندیشه ورزي در جهان بوده که این مسئله انگیزههایی براي علاقه مندي شرکت ها و سرازیر شدن سرمایه گذاري ها به این حوزه را در پی داشته و به دنبال آن به احتمال زیاد مسائل امنیتی و تنظیم مقررات این فضاي جدید مطرحخواهد شد. 

گسترش فضاي مجازي پس از گذار از عصر کشاورزي و صنعتی تحولات گسترده اي را به همراه داشته و دریچه اي به سوي دوران پسامدرن گشوده، تمامی ابعاد زندگی فردي و اجتماعی مردم جهان را تغییر داده و در حال ایجاد یک تمدن جدید است، تمدنی که در آن نه قلمرویی وجود دارد و نه حکومت به معناي متعارف آن؛ بنابراین حکمرانی فضاي مجازي یکی از چالشی ترین حوزه هاي پیش روي حاکمیت هاست. (محمدي،1399: 2). متاورس هم در واقع به عنوان یک واقعیت مجازي تلقی می شود. واقعیت مجازي یا VR یک محیط جایگزین، ساختگی و دیجیتالی است که کاربران در آن در دنیایی متفاوت هستند و به شکل دنیاي واقعی عمل می کنند. تجربه در متاورس می تواند تأثیرات واقعی و فیزیکی هم داشته باشد.

  .(Mystakidis,2022:490)

در تعریف ساده، می توان گفت متاورس نسل بعدي اینترنت است، یک  شبکۀ غیرمتمرکز از فضاهاي مجازي، جایی که کاربران می توانند با هم روابط اجتماعی داشته باشند، یاد بگیرند و یا بازي کنند. به کمک فن آوري هایی مانند G،5 بالکچین، هوش مصنوعی و انتقال از فضاي گرافیکی دوبعدي در صفحات نمایش مسطح به فضاي گرافیکی سه بعدي در نمایشگرهاي نصب شده بر روي کالاها یا نمایشگر سربند، متاورس امکان ایجاد فضاي محاوره اي و مجازي معادل دنیاي فیزیکی امروز را فراهم می کند (از نقطه نظر مردم، مکان ها و اشیا) و افراد می توانند توسط پلتفرم هاي واقعیت گسترده به جستجو در آن بپردازند. (محمدحسنی، 2023 :4)  مشخصه هاي اصلی متاورس  

1)همه جانبه بودن: همه جانبه بودن بدین معنا که فضاي مجازي تولیدشده توسط کامپیوتر به اندازهي کافی واقعی است طوري که اجازه می دهد کاربران از نظر روانی و عاطفی در آن غوطه ور شوند.  

2)فرازمانی: دنیاي واقعی داراي فضاي محدود و برگشت ناپذیري زمان است. متاورس یک پیوستار فضا- زمان مجازيِ موازي با فضاي واقعی تلقی میشود. فرافضایی-زمانی به شکستن محدودیت هاي زمانی و فضایی اشارت دارد.   

3)پایداري: پایداري نشان می دهد که متاورس یک حلقهي بستهي اقتصادي و یک سیستمارزش ثابت را با سطح بالایی از استقلال حفظ می کند. از یک طرف باید باز باشد و از طرفدیگر باید تداوم داشته و بر روي معماري غیرمتمرکز ساخته شود. 

4)قابلیت همکاري/ تعامل پذیري: قابلیت همکاري در متاورس به این معنا که کاربران می توانند به صورت یکپارچه بین جهان هاي موازي بدون وقفه حرکت کنند. همچنین دارایی هاي دیجیتال براي ارائه یا بازسازي جهان هاي مجازي در پلتفرم هاي گونهگون قابل مبادله هستند.  

5)توسعه پذیري: توسعه پذیري به ظرفیت متاورس اشارت دارد به گونهاي که بتواند با توجه به تعداد کاربران/ آواتارهاي همزمان، سطح پیچیدگی و طریقۀ تعاملات کاربران و آواتارها، به  صورت کارآمد باقی بماند. 

6)ناهمگونی: ناهمگونی در متاورس شامل ناهمگونی فضاهاي مجازي (با پیاده سازي هاي مختلف)، ناهمگونی دستگاه هاي فیزیکی (با اینترفیس هاي مختلف)، ناهمگونی انواع داده ها (ساخت یافته و غیرساختیافته)، گوناگونی روش هاي ارتباطی (ارتباطات سلولار و یا ماهواره اي) و همچنین تنوع روانشناسی انسان ها اشاره دارد. (2022,yunto.ر.ك محمدحسنی، 2023: 6) 

سوژة متامتاورس 

در دکترین متامتاورس انسان به ما هو انسان با تمام تکثر و تلون ها در کلیت زیست در چهار ساحت شعوري قرار دارد: 

الف) ساحت درونی (ذهنی_عاطفی)

 ب) ساحت عینی (طبیعی _تصنعی)

 ج) ساحت زبانی (ادبی و غیرادبی) 

د) ساحت دیجیتالی (آیکونی_آواتاري) 

بازخوانی چهار ساحت شعوري ذکر شده، یک انسان شناسی فلسفی جامع را پیشنهاد می دهد که از دوگانه هاي سنتی (ذهن/ عین، خود/ دیگري) فراتر می رود. 

الف) ساحت درونی (ذهنی-عاطفی): این تنها ساحت روانکاوي فرویدي یا پدیدارشناسی هوسرلی نیست. این «اتاق درونی» است که تمامی داده هاي زیستی، ناخودآگاه جمعی یونگی، هیجانات پیشازبانی[3] و ساختارهاي عمیق فکري در آن درهم می تنند. این جا قلمرو «خود» به مثابه یک سیستم پیچیده[4] است.   

ب) ساحت عینی (طبیعی- تصنعی): این ساحت، هوشمندي بسیار ظریفی را نشان می دهد.

این جا دیگر «طبیعت» در مقابل «فرهنگ» یا «صنعت» قرار ندارد. یک کوه (طبیعی) و یک آسمان خراش (تصنعی) هر دو به یک اندازه به عنوان «ابژه»هایی در جهان تجربۀ انسان حاضر می شوند و بر ساحت درونی او اثر می گذارند. این نقديست بر ایدئالیسم محض و پذیرش این امر است که «جهان خارج» صرفاً یک برساختۀ زبانی نیست بلکه ماده ايست که با آن درگیریم.     

پ) ساحت زبانی (ادبی و غیرادبی): این جا زبان صرفاً یک ابزار ارتباطی نیست. این ساحت، جهان ساز بوده اما نکتۀ کلیدي، تمایز بین «ادبی» و «غیرادبی» است. زبان غیرادبی (قوانین، قراردادها، گزاره هاي علمی، گفتار روزمره) جهان را می سازد و تثبیت می کند. زبان ادبی (شعر، ادبیات) جهان را می شکند، بازمی سازد و امکانات جدیدي براي بودن را کشف می کند. این ساحت، قلمرو نشانه ها[5] است.   

ث) ساحت دیجیتالی (آیکونی-آواتاري): این، نوآوري بنیادین دکترین متامتاورس است. این ساحت، برون ریزي[6] و تجسد دوباره[7] هوشیاري انسان در یک فضاي سایبرنتیک است.

«آیکون[8]» بازنمایی تصویري و نمادین است (مثل یک ایموجی، یک عکس پروفایل، یک نماد در یک بازي). «آواتار[9]» تجسم فعال و عامل[10] انسان در جهان دیجیتال است. این ساحت، دیگر مجازي به معناي غیرواقعی نیست، بلکه واقعیتی افزوده[11]  به شمار میرود که به هماناندازه بر ساحت درونی ما اثر  میگذارد. این، تحقق نظریۀ « هستی شناسی مجازي[12]» است.      

از این رو می توان متاشعر دیجیتالی را به مثابه «شکستن دیوار چهارم»در نظر گرفت. استعارة «دیوار چهارم» از برشت اخذ شده. طبق آن در تئاتر، دیوار چهارم، دیوار نامرئی بین بازیگران و تماشاگران است. شکستن آن، توهم واقع نمایی را از بین می برد و بیننده را از یک مصرف کنندة منفعل به یک مشارکت کنندة فعال و منتقد تبدیل می کند. در این جا، «دیوار چهارم» مرز بین فرایند خلاقه (زایش و پردازش شعر) و محصول نهایی (شعر کامل شده) است.  

جیمسون باور دارد که در متاورس »عمق، جایش را به سطح یا سطوح متعدد« داده. براي جیمسون، بینامتنیت رویه اي است که معمولاً در فیلم هاي پست مدرن و دیگر متون رسانه اي اقتباس شده از متونِ دیگر، به چشم می خورد. همانند التقاط، بینامتنیت نیز وجود متن یا متون اصلی را آشکارا تصدیق  نمیکند و بر محو شدنِ معنايِ هر چیز اصلی یا تاریخی اصرار می ورزد.

بینامتنیت در هم اکنونِ دائمی و پیوسته عمل می کند زیرا پست مدرنیته به طرز مؤثري هر حس و معنايِ اصیل گذشته را نابود ساخته است. جیمسون، »فیلم هاي نوستالژیک« را مثال بارز التقاط و بینامتنیت می داند. به اعتقاد دن لافی (2007) نظریۀ  پستمدرنیستیِ جیمسون دربارة التقاط و بنیامتنیت، نه فقط دربارة فیلم که در قلمرو فرهنگ و رسانه نیز قابل مطالعه و استفاده است. براي مثال، اشکال خاصی از موسیقی عامه پسند، نمونه یا تصویري از صداها و آهنگ هاي قبلی (التقاط) بوده این اشکال، از  نمونههاي تقلیدي که به وجود نسخه هاي اصلی اذعان  میکند، متمایز است. 

بنابراین متاشعر دیجیتالی با فراروي از بینامتنیت با شکستن این دیوار چهارم نشان می دهد که شعر یک محصول تمام شده و مقدس نیست بلکه یک ساخته شوندگی[13] مداوم است با کشمکش ها، شکست ها، انتخاب ها و تصادفاتش. علاوه بر آن در متاشعر دیجیتالی نقد در لحظۀ آفرینش: شاعر همزمان که می آفریند، در حال نقد کار خود است. این یک امر خودارجاعی[14] و فرازبان[15] به شمار میآید. شعر، دربارة خود شعر شدن حرف می زند. در ساحتی دیگر می توانمتاشعر دیجیتالی را به مثابه «مرکز نامتمرکز هم افزایی ناهمگن» در نظر گرفت. 

در این ترکیب پارادوکسیکال یعنی مرکز نامتمرکز16دیگرِ یک نقطۀ ثقل واحد _مثلاً فقط ساحت درونی شاعر_ وجود ندارد. مرکزیت در خود عمل شکستن دیوار و فرایند آشکارشده نهفته، درست مانند یک شبکه[16] که مرکز آن در همۀ نقاط و در هیچ نقطۀ خاصی نیست.

حضور هم زمان این چهار ساحت در سوژة متامتاورس سبب  همافزایی ناهمگن[17]ساحات     گونهگون شعري و ناشعري شده. این چهار ساحت، یکدست و همسان نیستند. هرکدام منطق، زبان و گفتمان خود را دارند (ناهمگن) اما در لحظۀ آفرینش فراشعر، این ساحت هاي ناهمسان نه تنها با هم تعامل می کنند بلکه بر یکدیگر اثر تقویتی می گذارند (هم افزایی) .بنابراین پلتفرم هاي رسانه هاي اجتماعی اساس ارتباطات عمومی اند. فراشعرِ پست مدرن نیز همانند یک پلتفرم محل التقاط رویدادهاي ذهنی، عینی، زبانی و دیجیتالی می شود. 

از این رو فراشعر به  مثابه »جامعالاضداد« که مفهومی عرفانی-فلسفی قلمداد میشود در این جا کاملاً زمینی و کاربردي می شود. فراشعر، پلتفرمی است که تضادهاي هستی شناختی ما را در خود جاي می دهد و آن ها را نه تنها تحمل می کند بلکه به عنوان سوخت خلاقیت مصرف می کند. 

درك این تفاوت نیازمند عبور از شعارزدگی و ورود به لایه هاي تحلیل عینی ست. متاورس یک ابژهي فناورانه[18] است در حالی که متامتاورس یک دگرسوژة زیستشناختی فناورانه یا یک   ابر-ساختار20 فرهنگی_هنري به شمار میآید. 

تفاوت هاي ابژة متاورس با دگرسوژه ي متامتاورس

 الف) مبانی هستی شناختی 

متاورس: هستی شناسی آن بر شبیه سازي استوار بوده و هدف، بازآفرینی هرچه دقیق تر جهان فیزیکی و قوانین آن در یک محیط مصنوعی است. کاربر در نقش یک «میهمان» در یک جهان «ساخته شده» حاضر می شود. رینگولد که در خصوص اجتماعات مجازي با رویکردي خوش بینانه کار کرد، می نویسد: «در اجتماعات مجازي، مردم همه چیز را درست مانند زندگی واقعی انجام می دهند. او به روشی تقریباً سنتی، این اجتماعات را شبکه هاي خودتعریفی توصیف می کند که براي برقراري ارتباط پویا، در حوزة اهداف یا علایق ویژه اي سازمان یافته اند .

(خدایاري و دیگران ،1393: 175) 

  • متامتاورس: هستی شناسی آن بر تکثیر و توسیع و درهم شدگی چهار عالم موجودي بشر استوار است. هدف، ایجاد پلتفرمی دینامیک بوده که جهان هاي متکثر درونی (ذهن، عاطفه)، زبانی و عینی کاربر را نه شبیه سازي، که بازمی تاباند و تقویت می کند. کاربر در نقش «خالق» و «ساکن» همزمان چند جهان عمل می کند. از نگرگاه ادبی، متاورس یک «روایت» تخیلی است، در حالی که متامتاورس «امکان جهانآفرینی» براي تمامی ساحت هاي مشکک و بی پایان موجودي انسان و انکشاف وجودي او را فراهم می آورد.

ب) نقش و جایگاه زبان   

  • متاورس: زبان در آن عمدتاً ابزاري[19] و براي برقراري ارتباط متنی یا صوتی بین آواتارها بوده و زبان در خدمت تعامل با محیط و دیگران است.
  • متامتاورس: زبان در آن یک ساحت بنیادین محسوب میشود. زبان نه فقط ابزار، که مادهي خام ساخت جهان است. یک شعر (ساحت زبانی_ادبی) می تواند مستقیماً به یک محیط تجسمی یافته سه بعدي (ساحت دیجیتال) تبدیل شود یا یک حالت عاطفی (ساحت درونی) بلافاصله در قالب یک نشانۀ دیداري (آیکون) یا یک فضاي سونیک (صوتی) بازنمایی گردد. این همان نقطهي اتصال نظریهي ادبی و فناوري است.

ج) مفهوم سوژه و هویت: 

  • متاورس: سوژه در آن یک آواتار است، یک بازنمایی دیجیتال که اگر چه قابل شخصیسازي است اما همواره یک موجودیت مجزا یا یک نقاب دیجیتال جدا از کاربر محسوب می شود. ششمین نقش رسانه هاي اجتماعی موبایلی کاربرسازي است کاربر بودن در برابر مخاطب بودن قرار دارد.کاربرسازي سبب کنشگري و رشد در شبکه، قدرت دهی، تولید محتوا، مخاطب_کاربر ،کمپین زدن و امنیت دهی به تولیدکنندة خبر و اطلاعات می شود .(صلواتیان و همکاران ،1400 :22) • متامتاورس: سوژه در آن خود انسان زیسته[20] است. هویت کاربر یکپارچه، سیال و میان ساحتی بوده و احساسات او (ساحت درونی) مستقیماً بر محیط اطراف آواتارش (ساحت دیجیتال) تأثیر  میگذارد _مثلاً  فضاي مجازي اطراف او با تغییر  عاطفهاش، رنگ و بافت عوض  میکند_.  نوشته هایش (ساحت زبانی) بلافاصله به بخشی از معماري جهان تبدیل می شوند. فناوري در خدمت  تجسمی سازي تمامیت هویت انسان بوده و به دنبال ساخت یک هویت نیست . 

د) قابلیت همکاري و یکپارچگی 

متاورس: قابلیت همکاري عمدتاً فنی_اقتصادي است، انتقال یک توکن غیرمثلی (NFT) مانند یک لباس دیجیتال از یک پلتفرم بازي به پلتفرم دیگر. دومین نقش رسانه هاي اجتماعی موبایلی «هم افزایی» است. منظور این است که این رسانه ها زمینه اي را فراهم می کنند که دیدگاه ها، جریان ها و روابط هم سو یکدیگر را شناسایی کنند و در کنار یکدیگر قرار گیرند . (همان:20) 

  • متامتاورس:

گونه اي تعین هستن آفرین است. داده هاي یک ساحت می توانند به صورت دینامیک و زنده در ساحات دیگر تفسیر، تأویل، تعبیر و متجلی شوند. چگونه یک «احساس تنهایی» (داده اي از ساحت درونی) می تواند به صورت خودکار یک «فضاي معماري خالی، معلق، شرجی و تاریک» در ساحت دیجیتال خلق کند یا یک قطعه موسیقی مینور و بی فراز و فرود« بیافریند؟ این سطح از یکپارچگی نیازمند هوش مصنوعی بسیار پیشرفته اي است که بتواند به عنوان مترجمی آفرینشگر بین ساحت ها و عوالم گونهگون عمل کند. 

                                                             

  • تولید محتوا و معناسازي متاورس: 

کاربران صرفاً محیط و اشیایی مانند یک ساختمان، یک ماشین، یک اثر هنري دیجیتال را خلق می کنند. در واقع کاربران در این فضا احساس حضور واقعی می کنند. منظور از کلمۀ حضور در متاورس این است که کاربران در این دنیاي مجازي در کنار باقی کاربران احساس حضور کنند. تحقیقات نشان می دهد که این احساس حضور به افزایش کیفیت تعاملات در این دنیاي مجازي کمک می کند .(محمودي و صادقی ،1401 :49) 

  • متامتاورس:

کاربران معانی و تجربه هاي درون خیز را تجسد نمادین_تمثیلی می بخشند. آن ها یک سیستم نشانه اي جامع گرا می آفرینند که در آن هر رویداد عینی _مثلاً دیدن یک غروب آفتاب در دنیاي فیزیکی_ می تواند به شکل خودکار به یک یادداشت خودنگاشت در ساحت زبانی و همزمان به یک پالت رنگی غالب در جهان دیجیتال آواتارش تبدیل شود. تولید محتوا دیگر فقط بر کاغذ نیست بلکه یک فرایند زنده و بیناساحتی و بیناجهانی ست. 

  • ساحت کارکردي:
  • متاورس: کاربردهاي آن قابل اندازه گیري و عینی هستند: کنفرانس هاي مجازي، نمایشگاه هاي مجازي، بازي هاي غوطه ور، خرید و فروش دارایی هاي دیجیتال و…

متامتاورس: کاربردهاي آن تحول آفرین  هستند. 

براي مثال:  در روانشناسی: یک بیمار می تواند جهان درونی_عاطفی مثلاً فضاي ذهنی پر از ترسش را در قالب یک محیط دیجیتال مجسم کند و درمانگر بتواند به صورت مجازي در آن محیط قدم بزند و درك عمیق تري از حال بیمار در جهان هاي برساختهي چهارگانۀ وانموده، تخیلآفرینانه، اتوپیاي فردي و عوالم فوبیایی او پیدا کند. 

  • در آموزش: دانش آموز می تواند رخدادي تاریخی را نه به صورت متن یا فیلم بلکه در شاکلۀ همه جانبۀ «تجربۀ زیسته» در فضا و محیطی چندحسی درك کند که در آن داده هاي تاریخی (عینی)، روایت هاي تخیل مند (زبانی) و بازسازي هاي دیجیتال با شکستن دیوارهاي چهارمشان درهم می آمیزند. 

در هنر: یک هنرمند می تواند اثري هنري  بیافریند که همزمان یک شعر، یک فضاي  صوتی-تصویري و محیطی قابل کاوش است و مخاطب، نه بیننده که ساکن اثر هنري او می شود. 

متاورس یک واقعیت مجازي همه جانبه است اما متامتاورس یک زیست بوم هوشمند چندساحتی براي گسترش و اتصال ابعاد متفاوت و حتی متضاد تجربه هاي زیسته و نازیسته و فرازیستۀ  انسانی است .متاورس دربارة »بودن در یک جاي دیگر«ست. متامتاورس در اتمسفر »هستنی سیال در همین جا و اکنون همچنین در هر آن چه جاي طبیعی و غیرطبیعی و ناممکن دیگر«ست و این هستن چه بسا وانموده، به آفرین، دگرآفرین یا عدمآفرین باشد. 

متامتاورس بستري ست براي درك و تجربۀ بی واسطۀ همۀ اشکال انسانی جنسیتی، نژادي، عقیدتی و سیستمی براي تحقق همه جانبهي پدیدارشناسی انضمامی و اپوخهناپذیر بوده. در واقع متاورس توانایی ارائۀ تجارب زنده و هماهنگ دارد رویدادهایی که از پیش برنامه ریزي شده اند هم چنان اتفاق می افتند. با این حال، متاورس هم چنان تجربه اي زنده از آن چه براي همه در دنیاي فیزیکی اتفاق می افتد خواهد بود .(راسل ،1401: 18) 

به هر روي تفاوت بنیادین جهان تکساحتی متاورس با جهان هاي چهارساحتی متامتاورس در این است که در پارادایم متاورس ما آواتاري خواهیم داشت در واقعیت افزوده اما متامتاورس در آشنایی زدایی مدام بوده و از واقعیات زیستی آشنایی زدایی می کند که خود واقعیت ها نیز افزونه هایی هستند که فقط و فقط یک ساحت از عوالم متامتاورسی می باشد. 

  1. غیاب مؤلف در کالبد تکثر وانموده هاي او یعنی زایش «شاعر-زیست بوم»[21]

در متاورس، شاعر یک آواتار است که در محیطی از پیش تعریف شده، متن می سازد. در متامتاورس، «ساحت شناور درونی» شاعر (احساسات، ناخودآگاه، انفعالات ذهنی) مستقیماً و به صورت زنده از طریق هوش مصنوعی به داده تبدیل شده و مبدل به برساختن شعر دیجیتالیآنلاین می شود. فضاي دیجیتال اطراف شاعر-  مثلاً یک اتاق در واقعیت مجازي_ براساس حالات عاطفی او تغییر اتمسفر_دکوراسیون می دهد.    

فضاي یک شعر غمگین به رنگ آمیزي تیره، باران مجازي، موسیقی مینور، معماري فروریخته و… مبدل می شود. شاعر دیگر فقط کلمات را نمی نویسد بلکه یک محیط چندحسی[22] می آفریند که بازتاب مستقیم ساحت درونی اوست. شعر یک «شیء متنی» نیست، یک «رویداد زیسته» است. 

  1. زبان به مثابه زایشگاه امکانات

در این پارادایم، «ساحت زبانی» دیگر محدود به صفحه ي کاغذ یا نمایشگر نیست. هر کلمه یک داده به مثابه  امکانی براي ورود و نمود چهار جهان درهم است که هوش مصنوعی می تواند آن را به المان هاي دیگر- با شکستن دیوار چهارم همۀ عوالم شعوري-  ترجمه کند. 

مثلاً: 

شاعر کلمهي «ابر» را می نویسد. هوش مصنوعی، بر اساس جانمایۀ شعر، این کلمه را نه به صورت یک متن بلکه به گونۀ یک ابرِ ناطق چهاربعدي و مشعشع در فضاي دیجیتال تجسد می بخشد و «دیوار بلند تنهایی» می تواند به صورت دیواري بتونی، لجوج و عبورناپذیر با چشم هایی چاه نما در حال سیگار کشیدن ساخته شود. شاعر با زبان، جهان سازي می کند. این نه تنها تحقق عینی نظریۀ «شعر تصویري» بلکه هزاران گام فراتر از آن است. 

  1. متاشعر از بینامتنیت تا بیناجهانیت

متامتاورس با امکان «قابلیت هم افزایی هستی شناختی» مرز بین سبک ها، مکتب ها، هنرها و حتی هنر و غیرهنر را در متاشعر از بین می برد. یک داده از یک ساحت می تواند در ساحت دیگر تأویل شود. یک شعریت کلاسیک در ساحت متاشعري می تواند به عنوان نقشهي معماري براي ساخت یک باغ مجازي (ساحت دیجیتال) استفاده شود، به گونه اي  که هر بیت بیانگر یک غرفه یا حوض باشد. یک شعریت سورئال در ساحت متاشعر می تواند قوانین فیزیک جهان دیجیتال را برهم بزند و یک فضاي  خوابگون با اجسام شناور و استحاله یافتۀ زنده خلق کند.

شاعر می تواند از کل تاریخ ادبیات و هنر به عنوان یک پالت فرمی و بیانی بهره گیرد، نه فقط به عنوان مرجع. 

  1. خوانش به مثابه اسفار اربعهي اکتشاف در عوالم زمینی:

دریافت شعر منفعلانه نیست. خوانشگر- یا کاربر و تجربه گر فضاي شعر-با آواتار خود وارد جهان هاي ساخته شده از زبان شاعر می شود. 

متاورس قرار است رشد و فضایی آنلاین ایجاد کند که در آن کاربرها به جاي استفاده از خدمات فناوري فعلی، در لایه هاي چندبعدي با یکدیگر تعامل داشته باشند. به جاي تماشاي ساده محتواي دیجیتال، کاربرهاي متاورس خودشان را غرق در فضاي دیجیتالی و فیزیک می بینند .(همان:18) در نتیجه دریافت شعر وابسته به تقلید از گذشتگان نیست بلکه شاعر کاربر وارد جهان متاورس شده و تجربۀ شخصی و غیرتقلیدي خویش را رقم می زند. 

  1. گذر از ایستایی به پویایی و دگرگونش مدام
  • یک شعر در متامتاورس یک اثر ثابت و تمام شده نیست. از آن جا که به داده هاي زنده -مثلاً از ساحت درونی شاعر یا حتی خوانندگان-متصل است، می تواند تغییر کند زیرا یکی از ویژگی هاي جهان متاورس استمرار است زیرا وضعیت فعلی متاورس نشان می دهد دلیلی ندارد متاورس مجدداً تنظیم، متوقف یا تمام شود. اعتقاد بر این است که متاورس بدون توقف به مسیرش ادامه می دهد. (همان)

به عنوان مثال شعري که در اتمسفر عشق نوشته شده، می تواند رنگ و بوي فضاي خود را بر اساس وضعیت عاطفی واقعی شاعر در همان آن تغییر دهد یا تعداد خوانشگران حاضر در آن محیط شعري، بر تراکم ایماژهاي مجازي اثر بگذارد. شعر به موجودي زنده و متغیر تبدیل می شود که همیشه «در حال شدن» است. تحقق متامتاورس، شعر را از یک فرآوردهي متنی25 به یک فرایند زیستهشونده26 استحاله خواهد داد؛ در این مدل: 

25                                                                                        

. Textual Product

  1. Liveable
  • زبان: از هدف نهایی به ابزار آغازین و مادهي خام براي خلق یک تجربهي چندحسی تبدیل می شود.
  • شاعر: از آفرینشگر خلاق یک متن به جایگاه خدایانی که معمار جهان هاي دگرسان هستند فرا خواهد رفت، یعنی شاعر از یک نویساي معمول به آفرینشگر انواع اَبرجهان هاي شگفت در فرایند هم افزایانۀ چهارساحتی (زبانی، ذهنی، عینی، دیجیتالی) ارتقا می یابد.
  • خوانشگر به مثابه کاربر شعر:

از مصرف کنندة منفعل به اکتشاف گر / انکشاف گر فعال و هم خلق کنندة نما/ معنا تغییر نقش می دهد. 

مکتب ها و سبک ها: از چارچوبه هاي محدودکننده به کتابخانه اي آنیمیستی از الگوریتم هاي خلاقانه براي جهان سازي استحاله می یابند. 

این دگرگونش، عینیت جدیدي به نظریه هاي پست مدرن در باب تکثیر مؤلف در کاراکترهاي وانمودة چهارساحتی (زبانی، عینی، ذهنی، دیجیتالی)، بینامتنیت و نقش خوانشگر به مثابه کاربر ادبی می بخشد و آن ها را از حیطهي نظري صرف به عرصۀ عمل و تجربۀ مستقیم زیست چهارگانه منتقل می کند. 

متامتاورس در فراشعر 

سوژة متامتاورس در فراشعر پست مدرن با فراروي از ویژگی هاي متاورس ویژگی هایی را ایجاد کرده که تا به حال در شعر پست مدرن تجربه نشده. از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد: 

1) بیان کاتالوگ در متن:  

بیان کاتالوگ در متن ساحتی از بینامتنیت بوده که در آثار فراشعر سال 1383 و پس از آن مکرراً به صورت بسامد تعمدي تکرار شده. این پتانسیل یکی از خصلت هاي سوژة متامتاورس است که با ایجاد ناهمگونی زیبایی شناسانه در متن سعی دارد با سایر جهان هاي موازي موجود در روانگاه شاعر به تعامل و همکاري بپردازد. 

«کاتولوگ پیشامتن»  

در متن گاه بهگاه یک شاعر رومانتیک ظهور می کند که ربطی به داستان ندارد.   

گاهبهگاه اتفاقاتی می افتد که ربطی به خواننده ندارد.  

حق چاپ برايِ تمام عاشق ها محفوظ. (مهدویان،ر.ك. آذرپیک و مهدویان: 1383، 68)  2) پاورقی جزء متن:  

جرارد ژنت، با معرفی اصطلاح ترامتنیت بینامتنیت را به پنج نوع بینامتنیت (استفادة مستقیم از متن دیگر مانند نقل قول)، فرامتنیت (تفسیر یا نقد یک متن از طریق متنی دیگر) ،پارانامتنیت (عناوین، مقدمه ها و حاشیه نویسی ها)، متن زایی (متونی که از متن دیگر مشتق شده اند، مانند بازنویسی) و فراخوانی (روابط ضمنی بین متون) تقسیم کرد( .1997,genette) حضور پاورقی در متن از تکنیک هاي بینامتنیت در متن بوده که در اثر زیر به وضوح نمود یافته است. 

پاورقی: 

کتابی و شکستگی دیالوگ ها احتمالاً اتفاقی نیست. 

وقایع تخیلی این متن کاملاً واقعی است. 

می توانید برخی نامه ها را خودتان بنویسید. 

اگر حقیقت را فهمیدید احتیاطاً سکوت کنید. (مهدویان، ر.ك. آذرپیک و مهدویان، 1383 :79) 

پاورقی در  فراشعر به عنوان بخشی از متن، یکی از کارکردهاي سوژة متامتاورس است که سبب موارد ذیل می شود:  

  1. توسعۀ معنا و عمق متن: پاورقی در متن می تواند مانند یک لایۀ اضافی به خواننده کمک کند تا به بعدهاي عمیق تر و پنهان تر شعر یا متن دست پیدا کند مثلاً پاورقی فوق که اشاره به «واقعی بودن وقایع تخیلی» و «شکستگی دیالوگ ها» دارد، مخاطب را دعوت می کند که متن را نه فقط به شکل سطحی بلکه با توجه به لایه هاي مختلفش بخواند. 
  2. افزایش تعامل با مخاطب: جمله اي مانند »می توانید برخی نامه ها را خودتان بنویسید«خواننده را درگیر فرایند خلاقانه تر می کند و از نقش منفعل صرف خارج می کند از این رو خواننده در متن تبدیل به یک کاربر می شود.  
  3. ایجاد فضایی متناقض و چندوجهی: اشاره به «اگر حقیقت را فهمیدید احتیاطاً سکوت کنید» نوعی هشدار یا رمزآلودگی ایجاد می کند که فضاي شعر یا متن را پیچیده تر و رازآمیزتر می کند.  
  • پتانسیل دیداري- شنیداري در متن: در فراشعر، کانکریت رخ می دهد به این صورت که دیدن با شنیدن درمی آمیزد. در این گونه شعرها هیئت فیزیکی و صور واژه ها تصویري دقیق از معناي ذهنی آن هاست، شاعر به جاي این که معنا را بنویسد تصویري از آن را ترسیم می کند .(علی پور ،1378: 22)

مونولوگ من- «خوا…ب»   دیالوگ ساعت. «زِ…زز…ز»  

                              و با آن که حشو  

                                             متن سربه راه می شود (همان)   

در این سطرها به شکل خلاقانه و موجز، حضور صداي ناهمگون یعنی صداي زنگ ساعت در متن آمده و پس از آن نویسنده اشاره کرده که با این »حشو« (صداي زنگ) چطور نظم متن حفظ شده است. به این طریق با نوعی بازي با زبان و ساختار شعر مواجه هستیم که هم مخاطب را غافلگیر و هم به آگاهی متن کمک می کند. صداي »زِ…زز…ز« همانند یک مکث یا نقطه اي ازهم گسیختگی وارد شعر شده اما سبب نشده نظم کلی شعر به هم بخورد بلکه برعکس متن را زنده تر و پویاتر کرده. از این رو یک فراشعر پست مدرن ممکن است با یک تغزل شکوهمند آغاز شود. ناگهان شاعر در میانۀ شعر، از فرایند نوشتن این سطرها حرف می زند (شفافیت پروسس). سپس بدون دلیل ظاهري به صورت کاملاً رئال دستور پخت قورمه سبزي را شرح می دهد (پرت به ناشعر). پس از آن، چند عکس از آلبوم خانوادگی خود را در متن می گنجاند (اکلکتیسم رادیکال و استفاده از امکانات دیداري) و سرانجام بومرنگوار با یک پرش تخیلی به فضاي تغزلی بازمی گردد، اما اکنون این فضا با تمامی آن امکانات «غیرشعري» آمیخته شده و یک «همبودگی هنري» جدید و یک «سوژة متامتاورس» ایجاد کرده که در آن زنگ ساعت، خواب و تخیل شاعرانه با یکدیگر همزیستی دارند. 

  • چندصدایی ناهمگون:

_قربان این هم جدیدترین کاتالوگ:/ آن قدر کف می کند که همه در کفَََش بمانند، خانم هاي خیابانی دیگر دلواپس دامن هایتان نباشید / مژده براي آقایان/ به زودي محصولی شگفت انگیز برایتان خواهیم داشت/ فعلاً خود را به آن راه بزنید  

[شرکت بین المللی پاك …شوما را به ادامۀ متن دعوت می کند…] (نظریان، 1389: 57) 

چندصدایی ناهمگون در یک فراشعر پست مدرن تأثیر و معنا را عمیق تر و پیچیده تر نشان می دهد. صداي تبلیغاتی و تجاري با صداي شاعرانه یا جدي تر در متن ترکیب شده و این تقابل باعث ایجاد نوعی پارادوکس و تضاد می شود. در عین حال این صداها نه فقط کنار هم قرار گرفته اند بلکه به نوعی در یک التقاط معنی دار با هم ارتباط پیدا کرده اند مثلاً تبلیغ کف که »آن قدر کف می کند که همه در کَفََش بمانند« به شکل طنزآمیزي به وضعیت اجتماعی و جنسیتی اشاره می کند. استفاده از جملۀ »خانم هاي خیابانی دیگر دلواپس دامن هایتان نباشید« و سپس »مژده براي آقایان« نشان دهندة بازي با مخاطبان و تغییر ناگهانی تمرکز است که توجه خواننده را به چند لایۀ معنا می کشاند. برند »شرکت بین المللی پاك« به عنوان صداي تجاري، به طور ناگهانی به متن شعري وارد شده و فضاي متن را پست مدرن تر و پیچیده تر می کند. در نتیجه، این متن موفق شده صداي ناهمگون را نه به شکل تصادفی بلکه به شیوه اي التقاطی و هدفمند به هم پیوند دهد که هم طنز دارد، هم نقد اجتماعی و هم بازي زبانی. در نهایت سوژة متامتاورس سبب یکی کردن فضاهاي عینی_ذهنی و زبانی شده  که در آن دیوار چهارم عین و ذهن و زبان شکسته می شود و شاعر به سمت سوژة متامتاورس فراروي میکند زیرا سوژة متامتاورس به طور آنلاین تجربۀ زیستۀ خود را با مخاطب به اشتراك می گذارد. در این جا پخش شدن تبلیغات بازرگانی در تلویزیون تجربۀ زیستۀ شاعر در لحظه است. 

  • حضور ناشعر وسط فراشعر به منظور ایجاد فضاهاي التقاطی:

در فراشعر پست مدرن مخاطب به جاي خوانش یک شعر دربارهي جنگل، درون آن جنگل مجازي و برساخته از واژه هاي شاعر قدم می زند، می تواند راه خود را انتخاب کند، به آواز رنگارنگ برگ ها (که در واقع خوانش خود شعر هستند) گوش دهد و المان هاي شاعرانه را کنش مندانه تجربه کند و بدین ترتیب معناي شعر براي هر خوانشگر بر بنیاد مسیري که پیموده، منحصربه فرد می شود. این تحقق نهایی نظریۀ حضور چندگانه / لایۀ مؤلف در عین و حین غیاب رولان بارتی اوست که زمینه ساز فعال سازي بی سابقۀ خوانشگر در زایایی معانی ست. در نمونۀ زیر مخاطب به جاي توصیف، تشریح و توضیحاتی در مورد صداهایی که در متن حضور دارند با این صداها رویاروي می شود و هم زمان آن ها را در فضاي متاورسی ایجادشده درك می کند. 

یکباره فضاي متن با هجوم چند چرخبال چرخان چمیده می شود روي صفحۀ قبل 

[چچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ] 

برگردیم به همان نکته و نقطۀ نخست 

درست روي آواز قلندر پروازیدن را من دو سال پیش قبیله ام در پرواز خود / ترك کردند (نوروزعلی،1404: 78)  یا 

من ناپیرآسو همسر اونتاش ناپیریشا هستم هرکس که بخواهد مجسمۀ مرا تصرف کند، هرکس که بخواهد آن را درهم بشکند، هرکس که این سنگ نوشته را خراب کند یا نام مرا پاك کند، باشد که مورد غضب  خدایان اینشوشیناك نپ ایریشاو کیریریشا قرار گیرد. (همان: 93) 

افزون بر آن در این دفتر فراشعر از زینب نوروزعلی، گاه وسط شعر با متنی زیست شناسانه ،تاریخی، فلسفی و یا نقد مواجه میشویم که بی هیچ پیش زمینه اي وسط متن حضور یافته و هیچ ارتباط علی و معلولی با سایر قسمت ها ندارد، شبیه التقاط فضاهاي پارادوکسیکال و متناقض در متاورس که تنها می توان آن ها را به عنوان یک کاربر خواند .این گونه است که فراشعر مدام از شعر به دامان نامحدود و مرزناپذیر و ژانرناپذیر مانند متنی علمی در مورد یک مجسمه پرت می شود. این گونه است که ما در فراشعر پست مدرن با انواع بینهایت ناشعرها روبهرو میشویم که به نوعی آشنایی زدایانه و عاطفی براي برساختن جهان هاي برتر (متامتاورس) توسط نویسنده_کاربر در اثر اتفاق می افتد. از دیگر موارد پرتاب شدگی به سوي ناشعر و بازگشت دوباره در شعر می توان به حضور عکس کودکی هاي نویسنده بی مقدمه در فراشعر و بازگشت دوباره به شعر را در کتاب «فراشعر پست مدرن» از آریو همتی می توان نام برد  . 

6) سوژة متامتاورس فراتر از جهان هاي ممکن   

برتري متامتاورس نه در جایگزینی متاورس بلکه در آفرینش ژرفا، معنامندي و یکپارچگی تجربه دیجیتال_انسانی است. این مفهوم، اگرچه امروزه در برخی ساحت ها اتوپیانگرانه بوده اما متدي نظري براي هدایت توسعه فناوري هاي آینده به سویی انسانی تر و معنامندتر فراهم می آورد. از این رو متامتاورس عالی ترین تجسم نظریهي «بیناجهانیت» در متاشعر و چندصدایی پلی فونیک و مولتی فونیک است که در آن ها نه متون که جهان هاي تجربه هاي زیسته در گفت وگوي دائمی با یکدیگر قرار می گیرند. در متامتاورس می توانیم تجربۀ زیستۀ همه کس و همه چیز را در یک فراخود دگرسوژه گرا به گونه اي کاملاً طبیعی_تاریخی تجربه کنیم و یکی شدگیِ خود با دیگري را تحققی زیست مندانه ببخشیم. این دیگري ممکن است انسانی و غیرانسانی باشد. 

یکی از این تجربه هاي زیسته در فراشعر «جهان سوم» به قلم نیلوفر مسیح رخ می دهد که در آن چندین متن و جهان متفاوت گرد هم آمده و با فراروي از بینامتنیت ایجاد یک سوژة متامتاورس کرده زیرا افزون بر حضور سوژة عقلانی دکارتی، در متن با دگرسوژه هایی همانند ژولیا کریستوا، آهو خانم، شوهر آهو خانم و قاضی منصف فراتر از متون و کاراکترها، نویسنده ،راوي، هما و …روبه رو هستیم که هر یک فراتر از فردیت در یک کل التقاطی شناورند اما وارون عدم غایت گرایی در پست مدرن این فضاي التقاطی در پی رسیدن به هدف و کارکردي است   . 

کریستوا زل زده به شوهر آهو خانم● کاناپه● ورق/ ورق● دري باز می شود رو به یک… 

_خواب؟ / _نه! / _جهان دیگر؟ / _نه!/ و این بگومگو هی… / [سر می کشد راوي از پنجرة یک پاییز] 

باغی پر از سیب له شده● مردي چمباتمه زده روي خودش● می رقصد زنی مست با تبر● «تک درخت زیبا» (مسیح، 1400: 230) 

و کارکرد نهایی متن دخالت در روند خطی روایت ها است. در سوژة متامتاورس کلان روایت ها در کنار خرده روایت ها حضوري فعال دارند و هیچ یک در صدد برتري بر دیگري نیست. از این رو همه در متن حضور دارند و کاربرانِ متنی هستند که سوژه در آن در فضاي متاورس به خلاقیت دست زده است. 

کتاب را می بندد کاناپه و می خزد به… 

  □

دري بسته / _این جا کجاست؟ /_جهان سوم!/ _و شما؟ / _شاید کریستوا که خسته از جهان دوم، هم سفر شده با آهو خانم تا… / می نشیند روي کاناپه و سیبی را که نیست● تعارف می شود به…● / _باز هم که معرکه گرفته اي وسط این متن! / (نویسنده انگشتش را مقابل لبش می گیرد) 

در سوژة متاورس همان گون که گفته شد زبان تنها یک ابزار نیست بلکه همانند دیگر ساحت هاي ذهنی، عینی و دیجیتالی یک کاربر است و می تواند آواتار خاص خود را تولید کند .

در این اثر نیز نویسنده همانند یک کاربر در متن رفتار می کند و یکی از فضاها در فراشعر شعر دال و فراارجاع گرایی است. در واقع متن نیز یک ساحت التقاطی در فراشعر است که نشان می دهد زبان ابزار نیست بلکه مادة خام خلق و آفرینشگري است. از این نظر چون شعر دال قابلیت تبدیل کلمه و گزاره به کلمه- کاراکتر و گزاره کاراکتر را ارائه داده ساحت پلتفرم بودگی شعر این روند و شوند را زمینه سازآواتارگی کلمات و گزاره ها در جهان دیجیتالی می کند.  نتیجه گیري 

با عنایت به جستارهاي پیشین می توان گفت دو نوع فراشعر وجود دارد: 1. فراشعر فرائیستی (فراشعر کلمه گرا) 2. فراشعر پست مدرن (متاشعر). میان این دو تفاوت هایی بنیادین وجود دارد که به دو نگرش متفاوت مربوط است.  

از جمله این تفاوت ها می توان به موارد اشاره کرد: 

  • فراشعر فرائیستی بیشتر پلورالیستی اما متاشعر دیجیتالی شاکله اي اکلکتیستی دارد.

پس جهان فراشعر پست مدرن، اکلکتیستی (التقاط گرایانه) است.

  • در فراشعر فرائیستی، پلورالیسم شرط همخوانی وجود دارد اما در اکلکتیسم شرط همخوانی وجود ندارد و همه چیز ناهمسان است.
  • در فراشعر فرائیستی خود شعر ساحتی از شعر است که بنا بر هستی شناسیشناسیِ شاعرانه همه را در بر می گیرد. هستی شناسی به معناي سیستم و ایدئولوژي شعر نیست. در متاشعر دیجیتالی، شعر به ناشعر می رود و دوباره به شعر برمی گردد. ناشعر می تواند ساحتی هنري داشته باشد مانند داستان، فیلمنامه، نمایشنامه، خوشنویسی، نت موسیقی و… یا داراي وجهه اي غیرهنري باشد مانند گزارش ورزشی، اخبار حوادث، آگهی بازرگانی، آموزش آشپزي و… .
  • تمام هنرها داراي کانال خاصی هستند اما متاشعر دیجیتالی تابع هیچ کانالی نیست.

در فضاي متاشعر هر فرم و قالبی می تواند حتی به طور همزمان هم بیاید از شعر نیمایی، سپید، حجم، هایکو، باژك، دال، واژانه، شعر پاریدولیا و… گرفته تا رباعی، مثنوي، مستزاد، غزل، دوبیتی و… . می تواند هر محتوایی داشته باشد و در هر مکتب ادبی اي تعریف شود، سورئالیستی، سمبولیستی، رومانتیستی و… و یا به طور نامحدود ترکیبی از آن ها باشد.

  • ایدة شعر خودارجاع (شعر دربارة شعر) یکی از آغازهاي رفتن شعر به ناشعر و ارجاع دوباره به شعر از تکنیک ها و فضاهاي اکلکتیستی متاشعر دیجیتالی است.

با توجه به شرح و بسط فراشعر دیجیتالی و بررسی آثار فراشعري در طول متن می توان به طور کلی متاشعر دیجیتالی را داراي ویژگی هاي زیر دانست:  

دیالوگ، مونولوگ، صحنه پردازي، پرش به گذشته، پرش از موضوعی به موضوع دیگر، پررنگیِ پیرنگ از انواع رنگ ها، عدم وجود پیرنگ منسجم و خطی، فضاي خطی در بستر شعر با آشفتگی زمان، وجود پایان باز، خروج از فضاي خطی با پرش به گذشته و آینده یا پرش به موضوعات مختلف، فقدان معناي واحد و قطعی، وجود بینامتنیت، شبیه بودن به پازلی که خواننده می تواند به شکل دلخواه آن را حل کند و تفسیر خودش را از آن داشته باشد با هدف ایجاد سؤال در هستی به جاي پاسخ دادن.  

این التقاط، التقاط جهان متاورس را یادآور می شود که داراي خصوصیاتی چون همه جانبه بودن، فرازمانی، پایداري، توسعه پذیري و ناهمگونی است اما در متاشعر دیجیتالی هر نویسنده اي فرم خاص خود را در یک کلیت اکلیکتیستی خلق می کند. یکی شدگی جهان زبانی، عینی، ذهنی و دیجیتالی سبب شده یک سوژة فراتر از سوژة دکارتی و سوژة پریشان گوي پست مدرن خلق شود زیرا دیوار چهارم در هر یک از این جهان ها فرو ریخته و نویسنده و خواننده هر یک تبدیل به کاربرانی در متاشعر دیجیتالی می شوند. التقاط این چهار ساحت سبب خلق سوژة متامتاورس می شود که با یکدیگر وارد دیالوگ، مباحثه و مناقشه شود. این سوژه در آثار فراشعر پست مدرن که در این مقاله بررسی شد به فرم هاي مختلف نمود یافته است . 

منابع 

احمدي، طاهره( ،1404)، فرزندان دریا در خاکریز، تهران: اخوان  

آذرپیک، آرش، مهدویان، مهري( ،1383) جنس سوم، کرمانشاه: انتشارات کرمانشاه 

تابعی، احمد، (1394)، رابطۀ میان ایدة پسامدرن و عدم تعین، مطالعات تطبیقی فلسفه و هنر غرب، چاپ سوم، تهران: نشر نی 

جیمسون، فردریک( ،1391) پسا مدرنیسم و جامعۀ مصرفی، مترجم وحید ولی زاده، تهران:

نشر پژوال 

حقی، سمیه، و حسینی، سیدبشیر، (1392)، »طراحی و شکل گیري رویداد رسانه اي: مطالعه موردي پوشش رسانه اي ازدواج نوه ملکۀ انگلیس از شبکۀ بی بی سی فارسی«، (29 آوریل 2011) فصلنامۀ رسانه هاي دیداري و شنیداري شماره 9، دورة 20، صص 189-210. 

خدایاري، کلثوم، دانشور حسینی، فاطمه، سعیدي، حمیده، (1393)، »میزان و نوع استفاده از شبکه هاي اجتماعی مجازي، (مطالعۀ موردي: دانشجویان دانشگاه آزاد مشهد)« پژوهش هاي ارتباطی، شمارة 21، دورة 77، صص 167_192 

راسل، جان، (1401)، متاورس: راهنماي ورود به دنیاي شگفت انگیز متاورس، مترجم، کمیل علی  تقوي، تهران: راه پرداخت. 

صلواتیان ،سیاوش، پویا، علیرضا، مولایی یگانه، سعادتی، مجید، (1400) »نقش رسانه هاي اجتماعی موبایلی در آیین هاي اجتماعی«، راهبرد فرهنگ، شمارة 56، صص 7-31  علی پور، مصطفی، (1378)، ساختار زبان شعر امروز، تهران: فردوس 

عشقی، سوده، مختاباد آمرایی، سیدمصطفی، شریف زاده، محمدرضا، (1398)، زیبایی شناسی و خلاقیت در مکتب »پست مدرن« با تأکید بر الگوي مونتاژ در هنر معاصر ایران، هنر اسلامی، دورة16، شمارة 38، صص245- 263

المپونیانـی، ویتوریـو (1382).« دانشنامۀ معمـاري قـرن بیسـتم، ترجمـۀ ضیاءالدیـن جاویـد.

نشـر امتـداد. 

محمدي، حفاظ، (1399)، »مطالعه تطبیقی شاخص هاي حکمرانی سایبري در کشورهاي جهان«، دومین همایش ملی حکمرانی اسلامی، تهران. 

محمودي، محسن، صادقی، سالار(1401) »متاورس و تأثیر آن بر سبک زندگی«، فصلنامۀ علمی مطالعات حقوقی فناوري مجازي، سال اول شمارة دوم، 43_63 مسیح، نیلوفر( 1400) جنس سوم: عاشقانه هاي یک فرازن، کرمانشاه، دیباچه 

منصوري فر، مهران( ،1400)، »دنیاي متاورس چیست؟ متاورس چه آینده اي دارد؟«، 27 دي

 www.modireweb ،1400

نظریان، مریم( ،1398) فرازن، تهران: طلیعۀ سبز. 

نوذري، حسینعلی، (1385)، صورت بندي مدرنیته و پست مدرنیته بسترهاي تکوین تاریخی و زمینه هاي تکامل اجتماعی، چاپ دوم، تهران: نشر نقش جهان. 

نوروزعلی، زینب( ،1404) نهنگ آبی بومی جزیرة کائوآیی، شاهرود: انتشارات آسو اوستا.  همتی، آریو( ،1404)، فراشعر پست مدرن، شاهرود: انتشارات آسو اوستا. 

Mystakidis, Stylianos (2022) Metaverse, Encyclopedia 2022, 2, 486–497.   https://doi.org/10.3390/encyclopedia2010031.

Wang, Yuntao ,Su , Zhou, Zhang, Ning, Xingy , RUI, Liu , Dongxiao , Luan , Tom H.,Shen , Xuemin, A Survey on  Metaverse: Fundamentals, Security and Privacy, IEEE  Communications Surveys & Tutorials, 2022

Genette,G, (1997). Palimpsests: literature in the second degree. University of Nebraska press.

Wang, yuntao,su, zhou, zhang, ning, xingy, rui, liu, dongxiao, luan, tom, h, shen, x uemin, a survey on metaverse: fundamentals, security and privacy, ieee. Communications survaeys& tutorials, 2022

[1] . دانشآموختۀ کارشناس ارشد زبان وادبیات فارسی       Arashazarpei5858@gmail.com

 

[2] .  Metavers

[3] . pre-linguistic affects

[4] . Complex System

[5] . Semiotics 

[6] . externalization. 

[7] . Re-embodiment

[8] . Icon. 

[9] .Avatar

[10] .agent

[11] . Augmented alternative.

[12] . Virtual Ontology

[13] . Becoming.

[14] . selfreferential

[15] . metalanguage

  1. Decentralized Center

[16] . Network 

[17] .Heterogeneous Synergy 

[18] .Technological Object

  1. Superstructure

[19] . Instrumental  

[20] . Human being lived 

[21] . Poet-Economy

[22] . Multisensory Environment 

meraj mohammadi وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *