نخستین مانیفست شعر فراگفتار به قلم استاد آرش آذرپیک
- meraj mohammadi
- مقالات

تئوری سیال فرادیدگاه (مقام جامع شعری) و مانیفست شعر فراگفتار (همگرایی شعر بیان و زبانی) در دهه ی ۷۰
در بحبوحه ی جنگ بیانگرایان در سبک های مختلف و زبانگرایانِ پستمدرن دههی ۷۰ شعر فراگفتار اعلام کرد که تنها راه برونرفت از بنبست ادبی همگرایی این دو نحله ی شعریست وگرنه شعر به دامچالهی سطحی نگری ها و ساده گویی ها می افتد که متأسفانه در دههی ۸۰ و ۹۰ با نام شعر ساده، شعر زرد همه گیر شد.
فراگفتار به نوعی جامعگرایی و جامعیت مدنی را در ساحت شعر تعین می-بخشد و نخستین شعر اجتماعی را -نه شعر درباره ی اجتماع را- پایهریزی میکند که اشارات مانیفست به دیالوگپردازی و نمایشنامه بنیانی ناظر بر این امر است و نمونه آثار فراوانی در دهه ی ۷۰ در این حیطه در نشریات مختلف سراسری و محلی انتشار یافت.
این مانیفست که درباره ی یک جریان ادبی در دههی ۷۰ خورشیدیست هنوزاهنوز در آغازینسال های قرن ۱۵ خورشیدی نیاز به آن برای برونرفت از بنبست ادبی و بازگشت آوانگارد به اصالت های فرارونده آنچنان ملموس است که آفتاب نیم¬روزان. این مانیفست برای نخستین بار در شعر جهان و جهان شعر به موارد زیر اشارت دارد:
- همگرایی شعر زبانی و بیانی در بحبوحه ی نبرد این دو نحله ی ادبی در شعر ایران و جهان برای نخستین بار
- بحث فرادیدگاه و به نوعی فراتر از همه ی سیستم ها نگریستن برای رسیدن به مقام جامع تمام سیستم های شعری برای نخستین بار
- مقوله ی سیال برای رسیدن به فرادیدگاه و فراسیستم برای نخستین بار در ادبیات ایران و جهان
- محوریت دیالوگنویسی با رویکرد نمایشنامه ای (دارای کاراکتر تحلیلی) برای نخستین بار در شعر ایران و جهان که آغازگر اولین سیستم شعر اجتماعی در ادبیات تاریخ شد. شعر اجتماعی شعری درباره ی اجتماع _همانند پیشترها_ نیست بلکه تعین هنرمندانه ی تمامیت اجتماع با تمام دگرسوژه های آن است. تعین گستره ی موسیقیایی زبان خنیامند پارسی با اصالت دادن به همه ی ساحت های آوایی_گفتاری کلمات در هفت دستگاه موسیقیایی شعر ایران .در ادامهی نکات صفحات پیشین، شما را فرامیخوانم به خوانش متن بیانیهی مکتب اصالت کلمه به قلم بنیانگذار آن _آرش آذرپیک_ مندرج در نشریهی «بیستون»، صفحهی ادبی «گل صدبرگ»، سال چهارم از دورهی جدید، شمارهی 387، سهشنبه 30 امرداد 1380، صفحهی 13:
به نام عریانترین واژه
لطفاً فقط شاعرها بخوانند
- وزن سالم عروضی «حافظ و بهبهانی»
- وزن جامد نیمایی «اخوان ثالث و نادر نادرپور»
- وزن شکستهی عروضی « نصرت رحمانی و مولوی»
- وزن مرکب « فروغ فرخزاد»
- وزن پیوندی « علی باباچاهی»
- ریتم سپید « احمد شاملو»
- ریتمهای حسی_هندسی « سیدعلی صالحی و یدالله رؤیایی»
چند نکتهی مهم «در پرانتز»
«شعر عریان» شعر بدون تصویر را شعری فاقد شعریت میداند البته این اصل نسبی هیچ گاه به معنای نفی عناصر عمدهای چون «دیالوگ»، «بافت نمایشی» و… در متن نیست، بنابراین نقش هستهای واژگانِ «ذات» در مقایسه با/یا واژگان «معنی» را در این شعر هرگز نمیتوان به حساب تبعیض گذاشت:
تبصرهی 1) ایماژها در شعر عریان بایستی کلی، عینی، محسوس و ملموس باشند و این با دیدگاه شعر «کلاسیسم» که بیشتر به جنبههای جزئی، سطحی و انتزاعی تصاویر میپردازد در منافات است. به عنوان مثال در شعر گذشتهی ما یک معشوق _خواه زمینی و خواه آسمانی_ غالباً اینگونه به تصویر کشیده میشد: «قامتی به سان سرو، چشمهایی چون بادام، گیسوانی مانند بید، لبانی مثل غنچه و…» که اگر این تصاویر جزئی را بر بوم ذهن خود با یک چشمانداز کلی نقاشی کنیم روشن خواهد شد که معشوق بالابلندِ شعر کهن این سرزمین چه غول بیشاخ و دمی است!
تبصرهی 2) بار اصلی فضاسازیها و ایجاد القا و برجسته ساختن جلوههایی ویژهی یک شعر _در این روش_ بیشتر از آن که به عهدهی جملات سالم نهاده شود بر دوش «تکواژگان» محلول با هم در بافت کلی یک متن است.
ب) با این که شعر «عریان» هرگز نمیخواهد واژگان را به دو طبقهی «شاعرانه» و «ناشاعرانه» تقسیم کند اما با این حال هر واژهای «اعم از سابقه داشتن یا نداشتن» تنها در صورت «کریستالیزه و درونی شدن» اجازهی پرواز در متن را خواهد داشت.
پ) البته ما وقتی که این قدر به نقش و کارکرد ویژهی واژگان در این شعر تشخص و اعتبار میبخشیم هرگز نباید به شخصیت آنها _هر چند جزء اختیارات شاعری شمرده شود_ خدشهای وارد آوریم. برای نمونه واژگان و حروف مخففی مانند «فتاده» و «ز» را به جای «افتاده» و «از» نمیتوانیم به کار برد.
- «شعر عریان» با آن که به متفاوت و غیرمتعارفنویسی و «رازآمیز» بودن شعر کاملاً ایمان دارد اما به هیچ وجه نمیخواهد مانند برخی جریانهای «شبه سادیستی» در شعر امروز که با عبور دادن اندیشههایی سطحی و بیمایه از هزارتوی لابیرنتهای سردرگم که بیشتر بر موج تفننها و بازیهای زبانی شکل میگیرد ذهن خوانندگان خویش را وحشیانه بیازارد زیرا در دایرهی «رمزگان شعر» مقصد واقعی تنها درگیر کردن صادقانهی ذهن خواننده به منظور التذاذ هنری در لحظههای هزارتأویلِ کشف و شهودهای خویش در «فرامتن» برای کامل کردن و آفرینش دیگرگونهی اثر است و بس.
- بنای بلند «شعر عریان» همانند دیوار باستانی چین، سرزمین اساطیر شعر را آنچنان در پناه آغوش عاشقانهاش میگیرد که تنهای تنها دیوانگانِ قلم و فریاد _آن هم با عرقریزیهای بیپایان روحی_ بتوانند قدم بر ساحت مقدس سرایش بگذارند.
- شعر هنجارگریز «عریان» چارچوبهای بیروزن را بیرحمانه در هم میشکند تا به مرزهایی از یادرفته و ناشناخته دست یابد و دوشیزهترین مرزهای این شعر تنها در «آن» اتفاق، با تیر آرشانهی شاعری مشخص میگردد که سرافرازانه بر چکاد شکوهمند سرایش ایستاده است.
- شعر عریان، هم جوششی است و هم کوششی، یک آمیزهی بشکوه از وحی و صنعت؛ و با یک فرادیدگاهِ «یکسونگرانه و یکساننگرانه» که ریشه در ذات مشرقزمین دارد لحظهی ناگهانِ اکنون را با هنرمندانهترین شگردهای ممکن، بر بلندترین قامت هستی یعنی «جاودانگی» میآویزد و هیچ گاه نمیخواهد شعر متعالی را بر پایهی خردهریزهای بستهی تئوریهای ورشکسته به مرز انتحار تدریجی بکشاند و محصولی شود با یک «تاریخ مصرف مشخص»
و اکنون پیش از ارائهی بیانیهی مشروح خویش با این مقدمهی بدون مقدمه، با آغوش باز از تمام انتقادات و نظرات سازندهی مخالفان و موافقان فروتنانه استقبال میکند.
- نمودار نسبی «شعر عریان»
»شعر عریان، منشور حقوق واژگان« (1)
- شعر عریان» یک پدیدهی «فراگفتار» بر بستر حادثههای زبانیست و میخواهد بلندترین فریادهای زمانهی خویش در موجزترین و کوتاهترین شکل ممکن باشد. در این طریق طبق اصل نظریهی گشتالت “GESTALTE” یعنی «فراتر بودن ساختار تکوینیافته یک از مجموع تمام اجزای تشکیلدهندهی بافت آن»، همه چیز از «فرم و ایماژ» گرفته تا «تفکر» و «عاطفه» کاملاً جدی و اساسی اما در عین حال _با توجه به ساختمانِ ارگانیک کل_ نسبی است؛ بنابراین همانگونه که بر اساس منطق ریاضی، برداشتن حتی یک ملکول از کرهای میتواند تمام نظم جهان را در هم بریزد، در نظام هندسیِ «شعر عریان» نیز به عنوان مثال حذف یا جابهجایی حتی یک واژهی به ظاهر ناچیز برابر است با فرو ریختن کل ساختار یک شعر.
و این نکته آنقدر پایهای و مهم است که به نوعی میتوان «شعر عریان» را با جرئت «شعر گشتالت» خواند.
- «شعر عریان» یک گسترش بدعتآمیز است که خود را ادامهی طبیعی رودخانه _اکنون فراموش_ نیمای جاودانه میداند و میتوان آن را با صراحت یک «بازگشت آوانگارد» به اصالت شعر _در یک رقابت آزاد با تمامی جریانهای افراطی_انحطاطی شعر معاصر ایرانزمین دانست.
- مرامنامهی این طریقت استبدادگریز ادبی هرگز خواهان حذف یا سرکوب هیچ حرکتی نیست و نخواهد بود و آرمان بزرگ خود را «همآوا» ساختن تمامی ایدهها، مکاتب و جریانات نامرتبط و حتی به ظاهر متضاد مرکز و حاشیهای ادبیات برای ذوب تدریجی تمام نقاط مشترک، مثبت و انعطافپذیر آنها در ناخودآگاه هستی خویش میداند.
- پازل هزارتکهی این شعر در حرکت متعادل، درونساختی_برونساختی و درونگرایی_برونگرایی خود بر پایهی یک «تئوری سیال» کامل میگردد که هدف نهایی آن ایجاد یک نوع «جامعهی مدنی» در ادبیات آنارشیستزدهی امروز میباشد که بر «متنیتِ متن» این جامعهی پیشرفته هر واژه آنگاه که دارای یک «شناسنامهی متنی» در بافت شعری شود، به عنوان شخصیتی زنده و بیجایگزین میتواند آزادانه ذات هزارلایه و ابعاد بیپایان خویش را آنگونه که میخواهد عریان سازد و این تنها راهی است که با یک «دوزیستیِ توأمان» در «سنت» و «مدرنیته» میتواند ادبیاتِ به بنبسترسیده و مخاطبگریزِ امروز ایران را برای پیوستی شکوهمندانه به «دهکدهی ادبیات جهانی» کاملاً آماده سازد.
- با توجه به «تئوری سیال» شعر عریان و این که هیچ گاه دو انسان «شاعر» با توجه به «قدرت خلاقیت، حوزه و میزان دید و مطالعه، ویژگیهای فردی و شخصیتی مانند سن، جنس و… و شاخصهای مکانی، زمانی و زبانی در یک سطح کاملاً برابر و مشابه قرار نخواهند گرفت بنابراین آفرینشهای هنریِ این دو انسان نیز هرگز همانند هم نخواهد بود.
- نمود موسیقی را در شعر میتوان به وجود «سبیل در گربه» تشبیه کرد بنابراین شعری که فاقد موسیقیست شعر است همانگونه که گربهی بدون سبیل گربه اما و… و گسترش موسیقی که یکی از اساسیترین لایههای ذات واژگان است را در «شعر عریان» میتوان به گستردگی دایرهی موسیقیایی زبان پارسی به عنوان موسیقیاییترین زبان دنیا دانست.
بعد از آغاز حرکت، به قالب طرح یعنی ایجاز مطلق میرسیم که این قالب خود به شاخههایی مانند رباعی و هایکو، کاریکلاماتور، داستان و… تقسیم میگردد که این انشعابها در یک نقطهی مشخص به هم میپیوندند و از «صافی تغزل» عبور داده میشوند تا در نهایت این حرکت به تولد شعر عریان بینجامد.
«آرش آذرپیک»